چون شير به خود سپهشكن باش * فرزند خصال خويشتن باش
آنجا كه بزرگ بايدت بود * فرزندى كس نداردت سود
دانش طلب و بزرگى آموز * تا به گردد روزت از روز
آنجا كه فسانهء سگالى * از ترس خدا مباش خالى
وان شغل طلب ز روى حالت * كز كرده نباشدت خجالت
گر دل نهى اى پسر برين پند * از بند رهى شوى برومند
ادب ديگر
آنكه اعزاز و احترام و فرمانبردارى و اكرام با والدين به اقصى - الغايه و اعلى المراتب به تقديم رساند و وراى اين معنى دولتى نداند .
چه حضرت آفريدگار چون خواست كه جهان را آبادان « 1 » و ممتد گرداند اسباب نسل و تولّد پديد آورد در شهوت جانوران ، و پدر و مادر را سبب كون و بودن فرزند ساخته ايشان را اصل گردانيد و فرزند را فرع .
پس بر فرع واجب و لازم باشد كه اصل خويش را رعايت كند و تعهّد و تعظيم نمايد و به طريق ادب با او معاش كند .
هامش
( 1 ) - اصل : ابدان ( ؟ )