ادب ديگر
آنكه چون فرزند صاحب نسب بود نفس خود را به زيور هنر و حسب و لباس خرد و ادب بيارايد ، و قطع نظر از آباء و اجداد نموده جواهر حسب را به زواهر نسب غالب گرداند و نسب را بدون حسب شرفى بداند ، كما قال على كرّم اللّه وجهه : « الشّرف بالعلم و بالحسب لا بالمال و النّسب » .
بيت
اى پسر گنج سعادت به ادب يافتهاند * در طلب باش كه اين ره به طلب يافتهاند
ابجد عشق درآموز و مگوى از اب و جدّ * كه درين راه مراتب به حسب يافتهاند
برو اى سادهدل و كنيهء خود باز مخوان * كه صدارت نه به اسما و لقب يافتهاند
سالك راه طلب باش و دم از خويش مزن * كه سعادت نه به خويشىّ و نسب يافتهاند
رنج بردند كسان تا كه رسيدند به گنج * خار خوردند بسى تا كه رطب يافتهاند
پس بايد كه چندان مايهء شرف و اسباب عزّت پيدا كند كه آباء و اجداد به او مفاخرت جويند نه او به ايشان .
دولت طلبى سبب نگه دار * با خلق خدا ادب نگه دار