نسل ، و حفظ مال ، و رعايت مهماندارى - نه مجرّد داعيهء شهوت .
و زن صالحهء پارسا شريك مرد بود در مال و قسيم او در كدخدايى و تدبير خانه .
و بهترين اين جنس آنكه به عقل و ديانت و عفّت و حيا و رقّت قلب و كوتاهزبانى و فرمانبردارى شوهر و بذل نفس در خدمت و رضاى او موصوف بود و عقيم نباشد ، « خير النّساء الودود الولود » .
و به مدارا و سازگارى و خوشخويى سبب مؤانست و تسلّى هموم و دفع احزان و غموم شوهر گردد .
و اگر باوجود اين اوصاف و حسب به حليت جمال و نسب متحلّى باشد مستجمع انواع محاسن و مستتبع اصناف منافع بود ، و برين معنى مزيدى صورت نبندد .
امّا اگر بعضى ازين خصال مفقود بود بايد كه عقل و عفّت و حيا موجود باشد ، و بايد كه باعث بر تزويج مجرّد جمال و حسن زن نباشد .
و از احوال زن صاحبجمال باخبر بايد بود . چه جمال باعفّت كمتر مقارن افتد و مستجمع اين دو صفت را عزيز بايد داشت . زيرا كه زن جميله را راغب و طالب بسيار بود و ضعف عقول ايشان مانع انقياد باشد ، و نعوذ باللّه من ذلك . وقوع اين صورت سبب بىحميّتى و صبر بر قبايح كه مشتمل بر شقاوت دوجهانى است .
شرط ديگر
آنكه مال زن سبب رغبت نمودن شوهر نباشد ، چه مال زنان مستدعى