استيلا و مقتضى تسلّط و استخدام ايشان باشد .
و چون شوهر در مال زن تصرّف كند زن او را به منزلهء خدمتگارى و معاونى شمرد و او را وقعى و وزنى ننهد ، و وقوع اين صورت به افساد امور و كدورت تعيّش بازگردد .
پس چون عقدهء مواصلت و عهدهء مؤانست ميان ايشان منعقد و حاصل گردد طريق انتعاش شوهر در سياست زن سه چيز بود : اوّل هيبت ، دوم كرامت ، سيم شغل خاطر .
امّا « هيبت » آنكه خود را در نظر زن باوقار و صاحب وجود دارد تا در اوامر و نواهى او اهمال جايز ندارد و طرف متابعت بر جانب هواى خويش غالب نگرداند و آمر مأمور و مطيع مطاع و مديّر مدبّر نگردد .
و امّا « كرامت » آنك زن را مكرّم دارد به چيزهايى كه سبب محبّت و موجب شفقت گردد ، و اسباب اين معنى پنج چيز بود :
اوّل آنكه او را در هيأتى جميل دارد .
دوم آنكه در ستر و حجاب او از غير محرم مبالغه نمايد .
سوم آنكه در اسباب كدخدايى و خانهدارى با او مشاورت كند .
چهارم آنكه دست او را در تصرّف حوائج و اسباب مهماندارى و حكم بر خدم مطلق دارد .
پنجم آنكه چون طريق صلاح و آثار شايستگى او مقرّر گردد عدم تكرار تزوّج لازم دارد و زنى ديگر بر او نگزيند . چه غيرتى كه در طبايع زنان مركوز است با انضمام نقصان عقل ايشان را بر قبايح و فضايح دارد ، و ديگر
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٢٢