مى كه حلال آمده در هرمقام * دشمنى عقل تو كردش حرام
گر شرف عقل نبودى ترا * نام كه بردى كه ستودى ترا
عقل مسيحاست ازو سر مكش * گرنه خرى خر به وحل درمكش
مى كه بود كاب تو در جوى اوست * عقل تو آن چشمه كه از بوى اوست
گرچه مىاندوه جهان را برد * پر مخور اى خواجه كه آن را برد
گر خبرت بايد چندان مخور * كز همه چيزيت كند بىخبر
بىخبر آن مرد كه چندان چشد * كش قلم بىخبرى دركشد
بر سر كار آى چرا خفتهاى * كار چنان كن كه پذيرفتهاى
مست چه خفتى كه كمين كردهاند * كارشناسان نه چنين كردهاند
ادب ديگر
آنكه با لران و قزوينيان و گيلانيان و مازندرانيان و هندويان