پس چون به مرتبهء بدمستى و بيخودى و حركات خارج و جنگ و عداوت رسيد به تأكيد
« إِنَّمَا »
كه مفيد حصر آنهاست در پليديى كه از عمل شيطان است حرام گشت .
و مجموع كلماتى كه مقارن خمر است به امر اجتناب انواع و طرق قمارست و بعد از آنك موصوف گشتند خمر و انواع قمار به پليدى و نجسى از براى حث و حرص تو بر ترك آن بيان مراد شيطان فرمود در خمر و قمار به بدترين حالات بنى آدم در ميان يكديگر كه آن دشمنى و كينه است ، چه كينهدار دايم - الاوقات ملول و متفكّر باشد . و بعد از بيان اين دو مراد او از بنى آدم به معاونت شراب و قمار كه ضرر آن تعلّق به احوال دنيوى دارد بيان دو مراد ديگر كه ضرر آن تعلّق به احوال اخروى دارد فرمود كه آن از نماز و ياد خدا بازايستادن و متقاعد گشتن است و مجموع وقوع اين حالات اربعه از لوازم مستى است و سبب حرمت شراب مستى شد و بدمستى مذموم و نامحمودست .
مثنوى
چيست مستى بند چشم از ديد چشم * تا نمايد سنگ « 1 » گوهر ، يشميشم
چيست مستى حسّها مبدل شدن * چوب گز اندر نظر صندل شدن
و از خواصّ شراب آنكه جوهر هركس چنانچه اوست از نيك و بدظاهر گرداند .
هامش
( 1 ) - اصل : لعل .