ادب ديگر
آنكه نوعى كن كه به شرابخوارى مشهور و به ادمان خمر معروف نگردى . و اگر از ارباب احتشام باشى بايد كه عامّهء مردم شرابخوارى ترا نبينند الّا جمعى قليل از ملازمان . چه هركه به شرابخوارى شهرت يافت بىاعتبار شد و حرمتش نماند .
و هركس كه دايم الاوقات ارتكاب بر شرب خمر نمايد و اجتناب از دوام آن ننمايد در ميان مردمخوار و بىعزّت باشد ، « لا حرمة للفاسق » .
پس بايد كه در ماهى بعضى ايّام شرابخورى و بعضى هشيار باشى تا مدرك لذّت آن گردى و مهمّاتت فوت نشود .
ادب ديگر
آنكه چون توبه از شراب كرده باشى و باز دغدغهء آن كارت شود به شرب عرقى يا مثلّث يا پخته جوش اشتعال منما و اعتقاد مكن كه اقدام بر اينها سبب كسر توبه و نقض عهد نيست . چه همان كسر توبه است و اينها حيله ، و بر تقدير وقوع اين صورت مدرك لذّت شراب نيستى و گناه شرابخواران دارى .
مصراع
بارى چو گنه كنى همان كن !
حكايت
چون جدا افتاد يوسف از پدر * گشت يعقوب از فراقش بىبصر