تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩

ادب ديگر

آنكه در كلمات مستان و محاكاى ايشان تا توانى شروع منماى مگر زمانى كه به نزاع انجامد . پس عند وقوعه دخل نموده رفع منازعت ايشان نما . و اگر ضعيف المزاج باشى اندك آشام يا ممزوج تا از رعايت ادب بازنمانى . و عند غلبة الغثيان و شورش دل فى الحال از مجلس بيرون آى و چون قى كنى به مجلس معاودت منماى و بىارتكاب قى مخسب . چه وحشت صداع و زحمت خمار از قى ناكردن و شراب در معده گذاشتن و بر سر آن خفتن است . و از تكرار خروج و دخول مجلس محترز باش ، و در صاحب حسن مجلس بسيار نظر مكن و ملتفت او مگرد ، و اگرچه ميان شما گستاخى و بىحجابى بود . پس در شراب‌خوارى اسراف مكن - بلكه در هيچ‌چيز .

مثل

اگر در پازهر اسراف كنى زهر گردد ، و اگر آب‌نبات از اندازه بگذرانى آب ممات شود . و قلّت شراب را به سبب آن حكيمانه مىخوانند كه حكما حالات شراب را از مرتبهء سرخوشى نمىگذرانند و به حالت مستى نمىرسانند و نمىگذارند كه به مرتبه‌اى رسد كه مزيل عقل گردد . زيرا كه عقل مدرك لذّات است و چون عقل نماند حصول هيچ كيفيّتى و وصول هيچ لذّتى ميسّر و ممكن نگردد ، « غاب حظّ من غاب عقله » .

مثنوى

مست مكن عقل ادب‌ساز را * طعمهء گنجشك مكن باز را
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 199 | ايرج افشار / شجاع