اگرچه زنده به روغن بود چراغ و ليك * فزون ز قدر بود موجب هلاك چراغ
بدانكه مرتبهء سرخوشى ما صدق
« تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً »
بوده .
پس ازين مرتبه مگذران و به مستى و حالت لا يعقلى مرسان . چه همچنانچه قليل او نافع كثير او مضرّ . و سبب وقوع حرمت و وجوب اجتناب از او آن افعال شد كه لازم مستى است و به جهت حركات خارج مستان لا يعقل حرام گشت . و الّا در اوّل حال چون مردم حكيمانه مىخوردند و تمتّع يافته حركات خارج نمىكردند حلال بود .
حكايت
يكى از اكابر علما مىگذشت . جمعى را ديد به بدمستى و نزاع مشغول و جمعى به مسكنت و تواضع موصوف . گفت بسبب اينها بر آنها حرام گشته !
بيت
صوفى ار باده به اندازه خورد نوشش باد * ورنه انديشهء اين كار فراموشش باد
و در اوّل حال در شأن او آيات مشتمله بر اباحت و بيّنات ناطقه بر حليّت نازل شده ، چنانچه جار اللّه رحمه اللّه در كشّاف نقل مىكند كه چهار آيه از آيات اللّه در شأن شراب در مكّه نازل شده . يكى از انها در زمان حليّت ، قوله تعالى :
« وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً » .
يعنى از ثمرها و ميوهاى نخل و رز فرامىگيرند شراب و رزقى گوارندهء نيكو ،