بعد از ان آمد به سوى روميان * پرده را بالا كشيدند از ميان
عكس آن تصوير و آن كردارها * زد بران صافى شده ديوارها
هرچه آنجا ديد آنجا به نمود * ديده را از ديده خانه مىربود
روميان آن صوفيانند اى پسر * فارغ از تكرار و تحصيل هنر
ليك صيقل كردهاند آن سينها * پاك از آز و حرص و بخل و كينها
آن صفا آيينهء وصف دل است * صورت بىمنتها را قابل است
عقل آنجا ساكت آمد اى مضلّ * زانك دل با اوست يا خود اوست دل
عكس هرنقشى نتابد تا ابد * جز ز دل هم با عدد هم بىعدد
اهل صيقل رستهاند از بو و رنگ * هرزمان بينند خوبى بىدرنگ
نقش و قشر علم را بگذاشتند * ذوق و فكر و روشنايى يافتند
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: ايرج افشار
ص١٨٦