چينيان گفتند يك خانه به ما * خاص بسپاريد و يك زان شما
بود دو خانه مقابل دربهدر * زان دو يك چينى ستد رومى دگر
چينيان صد رنگ از شه خواستند * پس خزينه بازكرد آن ارجمند
هرصباحى از خزينه رنگها * چينيان را راتبه بود از عطا
روميان گفتند نه نقش و نه رنگ * درخور ما نيست الّا دفع زنگ
در فروبستند و صيقل مىزدند * همچو گردون ساده و صافى شدند
از دو صدرنگى به يكرنگى رهيست * رنگ چون ابرست و بىرنگى مهيست
هرچه اندر ابر ضو بينى و تاب * آن ز اختر دان و ماه و آفتاب
چينيان چون از عمل فارغ شدند * از پى شادى دهلها مىزدند
شه درآمد ديد آنجا نقشها * مىربود آن عقل را و فهم را
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: ايرج افشار
ص١٨٥