حكايت
شيخ ابو محمّد روزبهان قدّس اللّه سرّه در بعضى از تصانيف آورده كه حقايق اشيا بر دل من به نوعى متجلّى و منعكس گشته كه مرا معلوم است كه بر هردرختى چند برگ است !
حكايت
يكى از اكابر علما پيش يكى از ارباب باطن آمد و التماس نمود كه او را ارشاد فرموده رياضت فرمايد و به خلوتى كه معهود درويشان است نشاند تا سبب حصول مكاشفات غيبى گردد .
آن شيخ فرمود كه تا زمانى كه آن صور مكتسب از علوم رسمى و استدلال كه در دل تو نقش بسته و جاى گرفته از دل خويش محو نگردانى و فراموش نكنى و محلّ آن نقوش را صيقل نزنى و صفا ندهى تا قابل قبول مكاشفات غيبى گردد ترا اين كار ميسّر نگردد .
حكايت
چينيان گفتند ما نقّاشتر * روميان گفتند ما را كرّ و فر
گفت سلطان امتحان خواهم درين * كز شماها كيست در دعوى گزين
اهل چين و روم چون حاضر شدند * روميان در علم واقفتر بدند