مهندس جعفر شريفامامى رئيس هيأت مديرهء بنگاه ترجمه و نشر كتاب و بذل توجه دوست دانشمندم احسان يارشاطرم كه چون آن را به جاى كتاب « جواهر الاسمار » « 1 » پيشنهاد كردم پذيرفتند .
در رفع مشكلات متن اكثرا از همكارى ديرينهپاى دوست دانشمند محمد تقى دانشپژوه و نيز در مواردى از شاگردنوازى استاد مجتبى مينوى و همچنين محبّت والاى دوست دانشمند ديگر عبّاس زرياب خويى برخوردار شدهام .
از دوست ديگرم آقاى رحيم رحيمى گنجور بافضيلت كتابخانهء مجلس شوراى ملّى نيز سپاسگزارم كه همكارى دلسوزانه در تهيّهء عكس و نقل بعضى از حواشى كه در عكس نيامده بود فرمود .
بندر بوشهر ، 3 فروردين 1350 ايرج افشار
هامش
( 1 ) - جواهر الاسمار روايتى است از قصهء بازرگان و طوطى كه از يكى از زبانهاى هندى توسط عماد بن محمد البغرى ( ظاهرا البغرى ) براى علاء الدين ابو المظفر محمد ( ظاهرا از سلاطين هند كه چند تن به نام علاء الدين محمد بودهاند ) به فارسى نقل شده . چون روزى به تصادف در دفتر دوست فاضل آقاى على فاضل دريافتم كه آقاى شمس آل احمد دل به نشر آن بسته است از طبع آن منصرف شدم .