تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
سر خسروان شاه با تخت و تاج * كه گيرد ز شاهان اقليم باج به دست و قلم دست ياقوت بست * به جود و كرم قدر حاتم شكست به زربخشى از كان ببرده سبق * ز شرم كفش بحر غرق عرق سؤال من اين است از كردگار * كه دارد چنين شاه را پايدار بود سايهء لطف حقّ بر سرش * بود هم‌عنان فتح با لشكرش

شرط ديگر

آنكه تا توانى طريق تجارت را بر ملازمت اهل ديوان و اختلاط ايشان مبدّل مساز . چه حضور دنيا و سرور عقبى آنكه به حال خود مشغول باشد به مرتبه‌اى [ است ] كه از حال كسشان ياد نيايد .

قطعه

مرا سيّد شريف آن بحر زخّار * كه رحمت بر روان پاك او باد نصيحت كرد و گفت ارزانكه خواهى * كه باشى روز حشر از جان خود شاد چنان مستغرق احوال خود باش * كه هيچت نايد از احوال كس ياد