فصل پنجم در باب آداب تجارت و شرط آن
بدان كه اصل تجارت بر مخاطره است ، زيرا كه طريق آن منحصر در دو چيز است : اوّل معاملت و ديگر مسافرت .
و معاملت بىمسافرت مقيمان را بود كه متاع كاسد به اميدروايى و طمع فايده اشترا نمايند و آن مخاطرهء مال بود ، چرا كه شايد كه آن جنس مبيع از آنچه او خريده كاسدتر گردد .
و در مسافرت خطر نفس و مال بود . امّا خاصيّت كليّهء او كه بهترين خواصّ اشيا است آنكه شخص را ملازمت كس نبايد كرد و محكوم كس نبايد بود .
و چون آدمى را در دنيا براى ترتيب روزگار از شغلى ناگزير است بهترين اشغال و حرفت بازرگانى است ، و به همه حال شرف دارد بر وزارت .
چه عمل پادشاه را دو طرف است : اميد و بيم . يعنى اميد نان و بيم جان ! و خلاف خرد باشد به اين اميد مرتكب آن بيم شدن .
حكايت
يكى از مقرّبان سلطان تاجرى را گفت چرا خدمت سلطان نكنى تا از مشقّت كار برهى ؟
تاجر گفت چرا كار نكنى تا از مذلّت خدمت بجهى !