و از كار افتاده . گفت « اى خواجه حسبة للّه « 1 » بگذار تا من به گردن خود همچنان غلام تو
هامش
- « لعاب الحيّه » گويند ، و آن سمّى است كه از نيش مار برآيد و اغلب كشنده است . ناصر خسرو گويد ( ديوان ، 291 ، مينوى - محقّق ) :نيز نخواهد گَزيد اگر بِهُشَم * زين سپس آسيبِ زهرِ مار مرا[ نيز - ديگر ] . خاقانى گويد ( ديوان ، 180 ، دكتر سجّادى ) :از پىِ تهذيبِ ملك قبض كنى جانِ خصم * كز پىِ ترياكْ نوش نفع كند زهرِ مار .مولوى گويد ( مثنوى ، 4 / 324 ، علاء ) :زهرِ ماران مار را باشد حيات * ليك بهرِ مردمان آمد ممات .سعدى گويد ( كلّيّات ، بوستان ، 301 ، فروغى ) :اگر خود شود غرقه در زهرِ مار * نخواهد نهنگ از وَزَغ زينهار .سنائى گويد ( حديقه ، 431 ، مدرّس ) :طفل چون زهرِ مار كم دانَد * نقش او را تتى تتى خوانَد
همه اندرزِ من به تو اين است * كه تو طِفلىّ و خانه رنگين است .- زهر مار كردن ، مصدر مركب است ، و كنايه از خوردن چيزى نامرغوب و نامطبوع ( انندراج ؛ ناظم الاطبّا ) . كلمهء اهرمنى است به معنى خوردن ( دهخدا ، لغتنامه ) . كنايه از خوردن است با لحن غليظ و تغيّر و خشم و اوقات تلخى ( استاد سيد محمد على جمالزاده ، فرهنگ عاميانه ، 79 ، معرفت ) . در عبارت عبيد نيز به همين معنى است يعنى كنايه از « خوردن » است در حالى كه حاكى از نفرت و تغيّر گوينده نسبت به شخصى منفور و مبغوض باشد ؛ و در اين عبارت نيز ، مبيّن نفرت غلام به خواجهء بخيل است .
( 1 ) . حسبة للّه - براى خشنودى خدا . حافظ گويد ( ديوان ، 5 ، قزوينى ) :صاحبِ ديوانِ ما گويى نمىداند حساب * كاندر اين طُغْرَانشانِ حِسْبَةً للَّه نيست .ريشهء اين داستان در محاضرات راغب اصفهانى ( 2 / 7 - 666 ) است . مىگويد « قال رجل لغلامه : اشتر من لحم و اطبخه سكباجا لاعتقك . ففعل فاكل المرق و ترك اللحم ، فلمّا كان اليوم -