باشم ؛ اگر هر آينه خيرى در خاطر مبارك مىگذرد به نيّت خدا اين گوشت پاره را آزاد كن . »
الحقّ بزرگ و صاحبحزم كسى را توان گفت كه احتياط معاش بدين نوع بتقديم رساند « 1 » . لا جرم تا در اين دنيا باشد عزيز الوجود « 2 » و محتاج اليه « 3 » زيد و در آخرت علوّ درجاتش از شرح و حدّ و وصف مستغنى است .
هامش
- الثانى قال : اطبخه مضيرة . فغفل فأكل المرق و ترك اللحم ، فلمّا كان اليوم الثالث قال اطبخه قليّة ، ففعل : فقال له العبد : يا سيّدى : اعتق هذا اللحم و اتركنى رقيقا فلقد آذيتنى من كثرة ما اعذّبه بالنّار ! » ( و نيز ، - جاحظ ، البخلاء ، 73 ) .
( 1 ) . بتقديم رسانيدن - انجام دادن ، عملى ساختن . خواجهء طوسى آرد ( اخلاق ناصرى ، 119 ، مينوى - حيدرى ) : « و در هر موضعى مصلحت آن موضع را از آنكه مادّهء معيّن و مقدار معيّن و تقدير احتياجى كه باشد اقتضا كنند رعايت بتقديم رسانند » .
( 2 ) . عزيز الوجود - نادر ، كمياب . ولى عبيد در متن ما - ظاهرا - به معنى محترم و گرامى داشته به كار برده است .
( 3 ) . محتاج اليه - كسى يا چيزى كه لازم و ضرورى باشد ؛ مورد نياز . شمس قيس رازى آرد « و اين فنّ - شناخت معيارها - در معرفت اجناس و اوزان علمى محتاج اليه باشد » ( المعجم ، 24 ، چاپ مدرّس رضوى ، دانشگاه تهران ) .