ور تو هستى قارى روى و ريا * در جهنّم با شدت مأوا و جا
اى ريايى ! اين سخن آن تو نيست * رو كه اين گوهر به دندان تو نيست
چون مرا علم قرائت شد عيان * تحفهاى كردم براى قاريان
كاندرو باشد نكاتات مفيد * مبتدى گردد از آنجا مستفيد
حافظا ! اين نكته نيكو دار تو * ياد گير و بعد از آن مگذار تو
حافظان را تحفهء دل اين بود * قاريان را حلّ مشكل اين بود
تحفهاى از باغ حفظ آوردهام * تحفة الحفّاظ نامش كردهام
غوطهاى خور اندر اين بحر اى پسر * تا از اين دريا به چنگ آرى گهر
يا الهى ! دولتم همراه كن * دستم از دنياى دون كوتاه كن
از كلام خود مرا نورى بده * در دل من لذّت شورى بنه
پادشاها ! باطن من صاف كن * پر ز نور سورهء اعراف كن
از كمال خويش سوزى كن مرا * پرتو اين درس روزى كن [ مرا ]
دور گردان نفس و شيطان از دلم * هم به لطف خويش حل كن مشكلم
خانهء جانم بپرداز از صفت * در دلم انداز نور معرفت
روز حشرم يا الهى شاد كن * يعنى از دوزخ مرا آزاد كن
گر بدم گر نيك اندر كوى تو * عاقبت هستم ز جان هندوى تو
فصل فى معنى الاصطلاحى للتجويد
هست تجويد اى پسر در اصطلاح * ياد گير اى آنكه مىجويى فلاح
حرف ادا از مخرج خود كردن است * وصفهاى وى بجاى آوردن است
تا نيايد اندرو نقصان بديد * هم نگردد اندرو چيزى مزيد