تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بانوان عالمه و آثار آنها ( فارسي ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
ما پيش از شهادت آن بزرگوار زندگى خوشى داشتيم ، زيرا يار وفادار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در ميان خويش ديدار مىكرديم . كسى كه دين حق را بدون ترديد بر پا مىداشت ، و بطور آشكار به احكام ارث و فرائض ، حكم مىفرمود . سركشان را به اتفاق مىخواند و از طرفى در بريدن دست دزد و كيفر او قاطع بود . . .

خوله ،

( محدث ، متوفى قرن 1 ه ) دختر حكيم و همسر عثمان بن مظعون ، زنى صالح ، فاضل و از برترين زنان ثقيف بود كه وجود خويش را وقف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نمود و به آن حضرت خدمت كرد . وى راوى احاديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است و پانزده حديث از آن حضرت نقل كرده است . همسرش از زهّاد و اكابر صحابه و اولين نفر از اصحاب بود كه از دنيا رفت . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر پيكر عثمان بن مظعون حاضر شد ، او را بوسيد و در بقيع دفن كرد . بشير بن سعد ، سعيد بن مسيب ، سعد بن ابى وقاص ، عروة بن زبير ، عمر بن عبد العزيز و محمل بن يحيى بن حبّان ، ابن منقذ از خوله روايت مىكنند .

دارمية حجونية ،

( محدث ، متوفى قرن 1 ه ) وى زنى سياه صورت و سپيد سيرت از قبيله بنى كنانه ، و از طرفداران على عليه السّلام ، بانويى با فضيلت و با فصاحت بود . هنگامى كه معاويه به حج رفت ، كسى را به دنبال وى فرستاد . همين‌كه دارميه آمد ، معاويه با لحنى حقارت‌آميز احوالش را پرسيد و گفت : مىدانى چرا تو را به اينجا فرا خوانده‌ام ؟ گفت : نه ، كسى جز خدا از غيب خبر ندارد . معاويه گفت : تو را اينجا خواستم تا بدانم چرا على را دوست مىدارى و مرا دشمن مىشمارى ؟ گفت : اگر امانم دهى مىگويم . معاويه گفت : در امانى ، اما راستش را بگو . گفت : على را براى عدلش نسبت به رعيت و اينكه بيت المال را مساوى قسمت مىنمود دوست دارم . و تو را دشمن مىدارم ، زيرا بر سر امرى كه در آن على از تو برتر بود ، با او جنگيدى و چيزى را طلب كردى كه حقى در آن نداشتى . على را دوست دارم ، زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عقد ولايت او را بست . او دوستدار مساكين بود و اهل علم را بزرگ مىشمرد . تو را دشمن مىدارم ، زيرا خون مردم را به ناحق ريختى و به جور و ستم قضاوت كردى و از روى هوا و هوس حكم مىكنى . معاويه باز براى تحقير وى سخنان سخيفى بر زبان راند و دارميه نيز به او پاسخ داد . سپس گفت : اى زن ! على را ديده‌اى ؟ گفت : آرى ، به خدا ديده‌ام . گفت : او را چگونه يافتى ؟ گفت : او را ديده‌ام ، ولى آن ملك و سلطنتى كه تو را فريفته ، او را فريب نداده ، و نعمتى