كه تو را مشغول داشته ( و از خدا غافل كرده ) او را مشغول نكرده است .
معاويه گفت : كلام او را شنيدهاى ؟ دارميه گفت : به خدا قسم آرى ، دلها را از ظلمت و تاريكى روشن مىكرد و جلا مىداد .
و جواب داد : راست گفتى و سرانجام دستور داد براى ساكت كردنش آنچه نياز دارد به او بدهند ، و گفت : به خدا قسم اگر على بود چيزى به تو نمىداد . دارميه گفت : آرى به خدا قسم كه حتى يك موش ( بىارزش ) هم از مال مسلمين نمىداد .
سوده ،
( محدث ، اديب ، متوفى قرن 1 ه ) دختر عماره ، از بانوان شجاع و دانا و فصيح و بليغ و در گفتار ممتاز و از شيعيان على عليه السّلام به شمار مىرفت و با كلام و شعر خويش جهاد مىكرد . در برابر معاويه حق كلام را ادا نمود و پايدارى خود به ولايت امير المؤمنين عليه السّلام را اثبات كرد . و فضائل سوده از داستان ملاقاتش با معاويه آشكار است . ابن طيفور به طريق خويش از محمد بن عبيد اللّه و ابن عبد ربه از عامر الشعبى در بخش « الوافدات على معاويه » حكايتى نقل مىكند بدين مضمون :
سوده بنت عماره اجازه خواست تا به مجلس معاويه وارد شود . معاويه به او اجازه داد . هنگامى كه وارد شد ، معاويه به او گفت : تو همان كسى هستى كه در مدح على و ذم ما شعر گفته اى ؟ سوده گفت : بله ، من از حق روى گردان نشوم و عذر خواهى نكنم .
معاويه گفت : چه چيز تو را بر آن داشته كه اينگونه سخن بگويى ؟
سوده گفت : دوستى على عليه السّلام و پيروى حق .
معاويه گفت : به خدا اثرى از پيروى حق در تو نمىبينم . سوده گفت : تو امروز رئيس مردم شدهاى و امور آنان را به دست گرفتهاى ، خداوند درباره كار ما و حقى كه بر تو داريم ، از تو سؤال خواهد كرد . شخصى را حاكم ما كردهاى كه تو را فريب داده است و با تكيه بر قدرت و سلطنت تو ، بر ما دستاندازى مىكند و مانند سنبله گندم ، ما را درو مىكند ، و قطع و نابود مىسازد . همچنان كه گياه را قطع مىكنند ، اموال و شوكتمان را از ما مىگيرد . او بسر بن أرطاة است كه به ديار ما آمده ، مردانمان را مىكشد و اموالمان را مىگيرد . اگر اطاعت تو نمىكرد ، عزت ما برقرار بود . اگر او را عزل كنى ممنون تو هستيم و اگر نه پس تو را شناختهايم .
معاويه گفت : مرا تهديد مىكنى ؟ بايد كه تو را بر شتر ناآرامى بنشانم و نزد او بفرستم تا حكمش را بر تو جارى كند .
سوده ساكت شد و گريست و شعرى سرود بدين مضمون :