گفتهاند . از اصحاب رسول خدا و از زنان محدث و مهاجر است . مادرش مليكه بنت مالك و همسر عبادة بن الصامت است . ام حرام اسلام آورد و با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بيعت نمود و به مدينه مهاجرت كرد . از راويان حديث رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است و پنج حديث از آن حضرت روايت كرده است . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ام حرام را اكرام و احترام مىفرمود و به منزل وى مىرفت و با او گفتگو مىكرد و به وى بشارت داد كه شهيد خواهد شد .
ابن سعد و ابن اثير و طبرانى روايتى از مالك بن انس از ام حرام نقل كردهاند كه گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در خانه من به خواب قيلوله رفت ، در خواب مىخنديد . ام حرام مىگويد : وقتى حضرت از خواب برخواست گفتم : اى پيامبر خدا ، پدر و مادرم به فدايت ، براى چه مىخنديدى ؟ حضرت فرمود : گروهى از امت من همچون پادشاهان بر تخت نشسته ، در اين دريا سوار ( بر كشتى ) خواهند شد . ام حرام گويد : گفتم : اى رسول خدا از خداوند بخواه كه مرا در زمره آنان قرار دهد . فرمود : تو از ايشانى . . .
طبرانى نيز به سند خود از يعلى بن شداد از ام حرام روايت مىكند كه گفت : « ذكر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله غزاة البحر فقال : للعائد أجر شهيد و للغريق أجر شهيدين . فقلت : يا رسول اللّه ادع اللّه أن يجعلنى منهم ، قال : اللهم اجعلها منهم . » رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله جنگجويان دريا را متذكر مىشد و مىفرمود : بازگردنده به وطن اجر يك شهيد و غريق در دريا اجر دو شهيد دارد . ام حرام گويد : گفتم : اى رسول خدا از خداوند بخواه مرا از ايشان قرار دهد . حضرت فرمود : بارالها او را از آنان قرار ده .
ام حرام در خلافت عثمان هنگامى كه در كشتى بود ، در درياى قبرس غرق شد و در قبرس مدفون گشت . مقبرهاش به نام « قبر المرأة الصالحة » معروف است .
ام سلمه ،
( محدث ، متوفى سال 62 ه ) هند دختر ابو اميه ، معروف به ام سلمه ، زنى محدث جليل القدر ، صاحب رأى و نظر ، عاقل ، با كمال و جمال مؤمن پرهيزكار و مجاهد بود . با همسرش ابو سلمه دوبار به حبشه مهاجرت كرد و پس از مرگ او در سال چهارم هجرت با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ازدواج كرد . ام سلمه نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله منزلتى و الا داشت . او از اولين گروندگان به اسلام و اولين زنان مهاجر بود . پس از رحلت فاطمه مادر امير المؤمنين عليه السّلام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سرپرستى فاطمه زهرا عليها السّلام را به ام سلمه واگذار فرمود و اين سعادت نصيب او گشت . وى مىگفت : « كنت أدأب فاطمة و هى أدأب منّى » ، ( پندارند ) كه من فاطمه را ادب مىكنم ، ( چنين نيست ) او معلم من است . ام سلمه در هر حال در خدمت به فاطمه عليها السّلام كوتاهى نكرد و براى شهادتى كه درباره فدك به نفع زهرا عليها السّلام داد ، ابو بكر و عمر يك سال