زينب است . پس از رحلت همسرش ( حسن ) مدت يك سال در كنار قبر وى خيمه زد و در آن ساكن شد . فاطمه قصد ازدواج نداشت ولى پس از مدتى به اصرار عبد اللّه بن عمرو بن عثمان و به سفارش همسرش ( حسن ) ، با عبد اللّه ازدواج كرد و قاسم و محمد و رقيه فرزندان عبد اللّه بن عمرو را به دنيا آورد . و در سن هفتادسالگى رحلت نمود . گفته شده است : سيده فاطمه نبويّه دختر امام حسين عليه السّلام در مصر مدفون است .
سكينه ،
( محدث ، اديب ، متوفى قرن 1 ه ) دختر حسين بن على بن ابى طالب عليهما السّلام ، مادرش رباب دختر امرى القيس است . نامهاى ديگرش : امينه ، اميمه و آمنه است و به سكينه مشهور است . بانويى فصيح و بليغ و از بهترين شعراى زمان خويش به شمار مىآمد و مقامى رفيع داشت .
ابو الفرج اصفهانى گفتار و اشعار وى را در كتابش آورده است ، و از جمله مىنويسد :
جمعى از اهل كوفه نزد سكينه عليه السّلام رفتند و او را سلام و تسلى دادند . سكينه به آنها فرمود : خدا مىداند كه چقدر نسبت به شما خشمناكم ، جدم ، على عليه السّلام را شهيد كرديد و مصعب همسرم را به قتل رسانديد . در كودكى مرا يتيم كرديد و در بزرگى خانه نشينم ساختيد ، اينك با چه رويى به ملاقاتم آمدهايد ؟
سهل بن سعد از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مىكند : هنگامى كه وارد دمشق شدم و از ورود آل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله با خبر گشتم نزديك ايشان رفتم تا شايد خواسته ايشان برآورده سازم ، از دخترى پرسيدم كيستى ؟ گفت : سكينه دختر حسين ، سؤال كردم ، آيا چيزى نمىخواهى ؟ من سهل بن سعدم ، جدت را ديده و حديثش را شنيدهام . سكينه گفت : اى سهل ، به شخصى كه رأس ( امام حسين ) را حمل مىكند بگو كه جلوتر از ما حركت كند ، تا مردم به تماشاى سر مشغول شوند و ما را نگاه نكنند ، ما بانوان حرم خاندان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هستيم . سكينه بانويى شجاع بود ، در برابر لعن بنى اميّه سكوت نمىكرد . عمر رضا كحاله مىنويسد : « روزهاى جمعه مقابل خالد بن عبد الملك مىرفت و هنگامى كه خالد بر منبر به بدگويى و شتم على عليه السّلام مىپرداخت ، سكينه با خدمتكارانش او را ناسزا مىگفتند و نگهبانان خالد ، خدمه سكينه را مىزدند .
سكينه به همراهى زنان قريش بر هشام وارد شد ، شال او را از كمرش باز كرد و عمامه از سرش بركند . هنگامى كه مروان ، جدّ سكينه ( امام على عليه السّلام ) را لعنت مىكرد ، سكينه ، مروان و پدر و جد او را لعنت مىنمود . در جايى دختر عثمان بن عفان به سكينه گفت : من دختر شهيد هستم . سكينه سكوت كرد ، ناگاه مؤذّن گفت : « أشهد انّ محمّدا رسول اللّه » . سكينه