تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بانوان عالمه و آثار آنها ( فارسي ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
است . وى بانويى امين ، محدث ، عالم خطيب و بسيار عابد و پرهيزگار بود . ابن سعد در خبرى كه از راويان فاطمه نقل كرده است ، مىنويسد : با دانه‌هايى كه در رشته اى جمع‌آورى شده بود تسبيح خدا مىگفت . از خواهرش سكينه بزرگتر بود و از همه افراد به حضرت زهرا عليها السّلام شبيه‌تر بود . بزرگان اهل سنت همچون ابو داود ، ترمذى و ابن ماجه در كتابهاى سنن خود و نسائى در كتاب خصائص على عليه السّلام و مسند على ، از فاطمه بنت حسين روايت نقل كرده‌اند . فاطمه در كربلا شاهد شهادت پدر و برادران و بستگانش بود و همه ظلمها و ستمهايى را كه بر آل رسول صلّى اللّه عليه و آله رفت نظاره كرد و به عمه‌اش زينب عليها السّلام پناه برد . مصيبت بزرگى كه بر وى و خانواده‌اش وارد شده بود ، حالتى بالاتر از گريه برايش به وجود آورده بود ، ديگر اشكهايش خشك شده و صدايش گرفته بود . همراه ساير بانوان و بازماندگان آل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به اسارت به كوفه برده شد . استقبال مردان و زنان كوفه از كاروان اسرا بر حزن و اندوه او و خانواده‌اش افزود ، سرانجام پس از خطبه عمه‌اش زينب عليها السّلام ، به سخنرانى پرداخت . فاطمه ، با عزم و ايمان و ثبات و يقين براى مردم كوفه سخنرانى كرد و پرده از اعمال زشت امويان برداشت و اهل مجلس را به گريه انداخت ، به‌طورىكه گفتند : اى دختر پاكان ! قلبهاى ما را پاره پاره كردى و جگرهايمان را آتش زدى . كلينى به سند خود از ابو جارود از امام باقر عليه السّلام نقل كرده است كه فرمود : « لما حضر الحسين عليه السّلام ما حضره ، دفع وصيته الى ابنته فاطمة ظاهرة فى كتاب مدرج فلما أن كان من أمر الحسين عليه السّلام ما كان ، دفعت ذلك الى على بن الحسين عليه السّلام . . . » آنگاه كه زمان شهادت حسين عليه السّلام فرا رسيد ، وصيتى مكتوب را آشكارا به دخترش فاطمه داد . چون آن حضرت به شهادت رسيد ، فاطمه آن وصيت را به على بن الحسين عليه السّلام داد . شيخ صدوق به اسناد خويش از محمد بن سنان از ابو جارود از عبد اللّه بن الحسن از مادرش فاطمه بنت حسين عليه السّلام روايت مىكند كه گفت : غارتگران به خيمه ما هجوم آوردند ، من دختر بچه اى بودم و يك خلخال طلا به پا داشتم . مردى گريه مىكرد و خلخال از پايم در آورد . گفتم : اى دشمن خدا چرا ديگر گريه مىكنى ؟ گفت : چرا گريه نكنم كه دختر رسول خدا را غارت مىكنم . گفتم : پس غارت نكن . گفت : مىترسم اگر من غارت نكنم ديگرى بيايد و بگيرد . فاطمه مىگويد : همه چيز را به غارت بردند ، حتى پارچه‌هاى سرمان را بردند . او همسر حسن بن حسن بن على عليه السّلام ( حسن مثنى ) و مادر ، عبد اللّه و ابراهيم و حسن و