وى با جعفر طيّار ازدواج و با او به حبشه مهاجرت كرد و همه فرزندان آنها در حبشه به دنيا آمدند . در روز فتح خيبر ( سال 6 هجرى ) به همراه جعفر وارد مدينه شد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « نمىدانم از كدام واقعه مسرور شوم ، از آمدن جعفر يا فتح خيبر » .
اسماء پس از شهادت جعفر ، با ابو بكر و پس از مرگ او با على عليه السّلام ازدواج كرد و يحيى به دنيا آمد .
شيخ طوسى ، اسماء را از اصحاب و راويان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مىداند و زركلى صاحب اعلام دربارهاش مىنويسد : از اصحاب رسول اللّه است و شأن و مقام بالايى داشته است .
او از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و فاطمه عليها السّلام روايت كرده و على بن الحسين عليه السّلام ، عبد اللّه بن جعفر ( پسرش ) ، قاسم بن محمد بن ابى بكر ، ام عون بنت محمد بن جعفر ، سعيد بن مسيب ، عبيد بن رفاعة ، ابو بردة بن ابى موسى ، فاطمه دختر امام على عليه السّلام ، عبد اللّه بن عباس ، عبد اللّه بن شداد ، ابو زيد مدنى عمر بن خطاب ، عروة بن زبير ، ابو موسى اشعرى ، عون بن جعفر ( پسرش ) ، و ديگران از او روايت كردهاند .
حضرت امام رضا عليه السّلام نيز از پدرانش از على بن الحسين عليه السّلام از اسماء بنت عميس روايت مىكند .
طبرانى به سند خود از فاطمة دختر امام حسين عليه السّلام از اسماء بنت عميس روايت كرده است كه گفت : « قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لعلى عليه السّلام : انت منى بمنزلة هارون من موسى غير انه لا نبى بعدى » .
طبرانى 41 حديث از راويان مختلف از اسماء بنت عميس روايت كرده است . بخارى نيز در صحيح خود از او روايت دارد .
ام البنين ،
( محدث ، متوفى سال 70 ه ) ( فاطمه كلابيه ) ، دختر حزام ، از زنان مؤمن ، شجاع و فداكار بود . روايت است كه امير المؤمنين عليه السّلام پس از شهادت حضرت زهرا عليه السّلام به برادرش عقيل كه انساب عرب را خوب مىدانست و از احوال خانوادگى آنها آگاه بود فرمود : مىخواهم زنى برايم خواستگارى نمايى كه از خاندان شجاعت باشد تا فرزند شجاعى برايم به دنيا آورد . عقيل ، فاطمه كلابيه ( ام البنين ) را به ايشان معرفى نمود و گفت : در بين عرب خاندانى شجاعتر از خانواده وى سراغ ندارم . اين مادر پسرانش عباس ، جعفر ، عبد اللّه و عثمان را چنان تربيت كرد كه همه شيفته برادر بزرگوارشان حضرت امام حسين عليه السّلام بودند و در ركاب آن حضرت شهيد شدند .
ام البنين در واقعه كربلا حضور نداشت ، هنگامى كه بشير به مدينه بازگشت و ام البنين را ملاقات كرد ، خواست تا خبر شهادت فرزندانش را به وى دهد ام البنين گفت : رگ قلبم را