شرب خمر و مجالس لهو و لعب خيلى حساس بود و با شدّت مقابله مىكرد . از اين روى حضور حماسى وى در منطقه براى برخى از مالكين ، خوانين و افراد شرور و ستمگر ساكن مركز بخش ، سخت گران آمد . آنها تصميم به اذيّت و آزار وى گرفتند .
در يك ترفند طراحى شده ، دوستداران اين عالم فرزانه را با همكارى مأموران دولتى بازداشت ، شكنجه و زندانى نمودند ، با ايجاد فضاى رعب و وحشت و تهديد و سركوب شديد مردم و ايجاد فضاى اختناق ، امكان هر نوع فعاليت را از وى گرفتند و او ناچار به قم مهاجرت كرد .
هجرت به قم
اگرچه سرسپردگان خوانين با همكارى رژيم شاه در ژاندارمرى ، دادگسترى و . . .
اين وضع را به وجود آوردند و عرصه را بر ايشان كاملا تنگ كردند . ولى عامّه مردم از اعماق قلب به آيتاللّه ملكى ارادت و علاقه فراوان داشتند و هرگز مايل نبودند كه ايشان منطقه را ترك كند . بنابراين خيلى آشفتهخاطر و ناراحت بودند و با طرق مختلف سعى داشتند ، تا مانع از هجرت آقا بشوند . ولى چه مىتوانستند بكنند زيرا دست تقدير چنين رقم خورده بود . به هنگام حركت بعضىها مىخواستند از حركت ماشين جلوگيرى كنند . آن روز مردم با چشمان گريان و دلى افسرده با رهبر مذهبى خود وداع نمودند . عواطف و احساسات مردم در فراق ايشان در اشعار يكى از زنان منطقه نمودار است . اين نوع اشعار را در محفل زنان مىخوانند كه در زبان تركى به آن « اوخشاماق » گفته مىشود و بخشى از آن اشعار اين است :
متن شعر
سن گدرسن مسجد آغلار * سيّدلر قاپسن باغلار
اونين آدن دسم تانيلار * چيننده وار آغر عَباسى
چاقرّيخ قولسزِ عَبّاسى * گز ، خانمين حَيَطينده