چنانچه در منازل افراد براى صرف غذايى چون افطار ، شركت مىجستند و مجلس را خالى از فقرا و مساكين و محل اجتماع اغنيا مىيافتند ، شديدا به ميزبان اعتراض كرده و مىفرمودند :
« چرا فقرا و مساكين را دعوت نكردهاى ؟ اين مهمانها كه همهشان از اغنيا و تأمين هستند . مىبايست افرادى را دعوت كنيد كه محتاج حضور بر سر اين سفرهها هستند » .
همچنين اگر مرتكب گناهى را مىديدند و لو آنكه شخص مهمى باشد ، بىپرده و صريح به او تذكر مىدادند ، در اين رابطه داستان زير كه آن را يكى از علماى بابل نقل فرمودند ، خواندنى است :
در يك مجلس بزرگ مهمانى در تهران كه شيخ محمّد مهدى حضور داشتند ، يكى از صاحبمنصبان ارتش درحالىكه انگشترى از طلا به دست داشت ، در آن مجلس حاضر بود ، آن بزرگوار رو به او كرده و با صراحت فرمودند : « مگر نمىدانيد انگشتر طلا حرام است ؟ ! چرا بدست گذاشتيد ؟ ! » .
او هم وقتى كه اين قاطعيت را ديد ، بدون درنگ انگشترى را بيرون آورده و در جيب خود نهاد . بعد از صرف غذا و رفتن مهمانان ، صاحب منزل رو به آقا كرده و گفتند : « آقا ايشان از صاحبمنصبان ارتش بودند ، چرا اين حرف را زديد ؟ ! آبروى ما را برديد » .
معظمله فرمودند : « اگر قبل از ناهار اين حرف را مىزدى ، در منزل شما غذا نمىخوردم ، چرا كه از « نهى از منكر » جلوگيرى مىكنى » .
نمونهء ديگر از قاطعيت ايشان ، داستانى است كه يكى از ملازمين ايشان نقل فرمودهاند و آن اينكه :
در زمان ايشان دو تن از روحانيون مبارز را دستگير و به كلانترى برده بودند . آن بزرگوار شخصا به كلانترى رفته و با عصا به فرمانده پاسگاه اشاره كرده و فرمودند :
« اينها را آزاد كنيد و با من بفرستيد و گرنه هرچه ديديد ، از چشم خودتان ديديد » .
فرمانده پاسگاه هم در مقابل اين قاطعيت ، بدون مقاومت در همان وقت آنها را آزاد كرد .
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1861
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص١٨٦١