تا در سال 1325 ش از سروسامان خود چشم پوشيده زادگاه اصلى را ترك گفتم و متوجه حوزهء قم گرديده بساط زندگى را درين شهر گستردم و دوباره اشتغالات علمى را ازسرگرفتم ، و تاكنون كه اوائل سال 1341 ش مىباشد روزگار خود را در اين سامان مىگذرانم .
از راست به چپ : سيد محمّد حسين تبريزى « علّامهء طباطبائى » ، ميرزا على اكبر مرندى ، سيد محمّد حسن طباطبائى تبريزى الهى ( برادر علّامهء طباطبائى )
البتّه هركسى حسب حال خود در زندگى خود خوشى و تلخى و زشت و زيبائيهايى ديده و خاطرههائى دارد ، من نيز به نوبهء خود و خاصه از اين نظر كه بيشتر دورهء زندگانى خود را با يتيمى با غربت يا مفارقت دوستان يا انقطاع وسائل و تهيدستى و گرفتاريهاى ديگر گذرانيدم ، در مسير زندگى با فراز و نشيبهاى گوناگون روبرو شده در محيطهاى رنگارنگ قرار گرفتهام . ولى پيوسته حس مىكردم كه دست ناپيدائى مرا از هر پرتگاه خطرناك نجات مىدهد ، و جاذبهء مرموزى از ميان هزارها مانع بيرون كشيده بهسوى مقصد هدايت مىكند .
من اگر خارم و گر گل ، چمنآرائى هم هست * كه از آن دست كه مىپروردم مىرويم