تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1454

مساهمون:

ص١٤٥٤
احداث فصاحتى دارد . نه از آن احداث كه « انس بن مالك » كرد و « ابو هريره » هالك سالى سه تومان حكّام ماضى تخفيف به او مىدادند تا از ايشان راضى باشد . تخفيف او معمول است ، خواهش او معقول . عرض او را بپذيريد و عرض خود را مبريد ! تا ندهى نمىرود ! تا نگيرد ماليات نمىدهد ! نظم :
من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال
و اين صورت مكتوب ارباب به « محمود بيگدلى » است ( اى نام تو فخر « آل سبكتكين » مملكت هنديانت به زير نگين . در انتهاى هر سال و ابتداى هر كار كه حاكمى جديد پديد مىآيد ، در اطاق بىطاق ، اجلاس بىپلاس مىنمائيد ! كه روزگار گهنه گذشت و زمانه بساط نشاط مردم را درنوشت . در محضر حاكم تازه كه راه گنگ را از دروازه فرق نكرده ! بايد نشست و در به روى بيگانه بست و چنان وانمود كرد كه همه خلق قم همج رعاع و غبار هوا هستند ( اذا امرناهم فأتمروا ، و اذا نهيناهم لن يجاسروا . لا يكون الكدخدا الّا من كان بگدليّا او حاجى حسنيّا ! كما قال رب الارباب فى حق اهل الكتاب : لن يدخل الجنّة الّا من كان هودا او نصارى ، سر از گريبان تكبّر برآوردن و بندگان خدا را ناچيز شمردن ، از تلبيسات ابليس است نه تدريسات ادريس . از آن‌همه اسرار وديعه و تكرار ذريعه نه استاد حسن از ميرابى افتاد نه از قصّابى ، نه خان زند از قلهء الوند . بنده كه خود را با شما يگانه پنداشتم ، بيگانه انگاشتيد چون لك خربزه و شلغم بىمزه دور انداختيد ! غافل لطيفهء آيهء شريف
نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ ، وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ
يا من يرفع المستضعفين و يضع المستكبرين و يهلك ملوكا و يستخلف آخرين ، للّه الحمد اگر مايهء خود را باختيم ، كارى ساختيم ، امورات به خواهش دوستان است ، به نكوهش دشمنان نيست ) .
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1454 | عبد الحسين جواهر كلام