مرحوم خياط ، دچار بيمارى ممتدى گرديد ، در خانه به استراحت پرداخت . در نيمهء شعبان كه در تهران همه جا را آذينبندى مىكنند و همچنان در تمام نقاط جهان شيعه به اين ميلاد اهميّت خاصى مىدهند ، در عالم رؤيا به او گفته مىشود :
برخيز در مدح حجت خدا شعرى بگو ، او از خواب بيدار مىشود ، ناگهان بالبداهه غزل :
يا رب امشب به جهان شور دگر مىبينم * نور در انجم مه بىحد مر مىبينم
از قريحهء او به نوك قلم تراوش مىكند .
يكى از فرزندان ايشان نقل مىكند : شبى به ديدار پدرم رفتم ، ديدم در حال گريه مشغول نوشتن است ، شرائط را مناسب نديدم به خانهام بازگشتم ، شب در عالم رؤيا ديدم كسى در خانه را مىزند ، رفتم در را باز كردم مردى پاكتى به من داد و گفت : اين را به آقاى خياط بدهيد ، روى پاكت با خط سبز نوشته بود :
« ولاية على بن ابى طالب حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابى » فردا صبح به ديدار پدرم آمدم و موضوع را گفتم در پاسخ فرمود : ديشب دربارهء امير مؤمنان عليه السّلام شعرى سرودهام ، معلوم مىشود كه پذيرفته شده و اين نامه مربوط به آن است .
آخرين شعلههاى حيات
مرحوم خياط پس از يكعمر با بركت مملو از خدمت ، در سن هشتاد و سهسالگى روز يكشنبه 20 / ذىحجه / 1383 ق مطابق با در 13 / ارديبهشت / 1343 ش در سن 84 سالگى ، دعوت حق را لبيك گفت ، و در وادى السلام قم در مقبرهء ضيائيان به خاك سپرده شد ، و از خود سه پسر و چهار دختر به يادگار گذارده ، اميد است بازماندگان او پويندگان راه او باشند ، و تقوى و پيراستگى ، خدمت به جامعه ، علاقه به خاندان عصمت را از پدر به ارث برند .
نمونهء زير از اشعار اوست :