تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1442

مساهمون:

ص١٤٤٢

حضرت عباس عليه السّلام

باز بحر فكر ما طغيان نمود * كرد كلكم در محيط خون ورود بندبندم گشت نالان مثل نى * در عروقم خون به جوش آمد چو مى عقل و دانش گشت خارج از سرم * حس ظاهر شد برون از پيكرم لشكر غم خيمه زد اندر دلم * كرد در خون غوطه‌ور چون بسملم مفتى عشاق فرمود الصّلا * عاشقانه رو به دشت كربلا بين چه آمد بر سر سلطان عشق * چون مصادف گشته با طوفان عشق از پى اجراى امر آن جناب * خواستم تا من كنم پا در ركاب دست دل مانند چشم با يزيد * پردهء اسرار را از هم دريد چون حجب را مرتفع كرد از بصر * بر دو چشمم كربلا شد جلوه‌گر ديدمى آن بَر شده چون بحر خون * كشتى ايمان در آن يَم واژگون پاره‌پاره جسم انصار خدا * خفته در خون سر ز پيكرها جدا نور چشم مصطفى در پيچ‌وتاب * بهر ايشان اشك‌ريزان چون سحاب حضرت عباس ( ع ) با قلبى ملول * ايستاده نزد فرزند رسول عرض مىكرد او به آن شاه كبار * مايلم جان در رهت سازم نثار چون نفس در سينه‌ام گرديده تنگ * رخصتم ده تا روم ميدان جنگ بعد از آن مالك رقاب نشأتين * شهريار عالم امكان حسين ( ع ) مدتى اندر تفكر اوفتاد * عاقبت اذن جدل بر وى نداد من به خود گفتم همى يا للعجب * اين جوان از بهر رخصت در تعب امتناع شاه آيا بهر چيست * بر قبولِ خواهشش كرد از چه زيست از شهادت نيست روگردان حسين * گشته او تسليم بر تيغ و سنين بهر چه ياران خود را سربه‌سر * اذن ميدان داد از خورد و كبر
*
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1442 | عبد الحسين جواهر كلام