تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1110

مساهمون:

ص١١١٠
در يكى از تعطيلىهاى تابستان به عزم ديدار يكى از دانشمندان دينى كه در نهاوند توقف داشت از قم عزم سفر كردم ، چون به بروجرد رسيدم شرف‌اندوز خدمت آيت‌اللّه حاج آقا حسين طباطبائى بروجردى شده ، از مجلس درس و طريق تدريس آن جناب فراوان استفاده كردم . چون توقف من در بروجرد نسبتا به طول انجاميد تنها تا خرم‌آباد رفتم و در آن سرزمين با ديدار علما و روحانيون آنجا سفر خود را خاتمه داده ، از رفتن به نهاوند صرف‌نظر كرده و به قم مراجعت كردم . عالمى را هم كه مىخواستم در نهاوند زيارت كنم بعدها در تهران و يزد و كاظمين در مجالس متعدد از خدمتشان بهره‌مند شدم . پس از فوت آيت‌اللّه حائرى به يزد مراجعت كرده و چندى در آن سرزمين زندگى گذاشتم . متن پايان يافت . شايان ذكر است كه ايشان نوادهء دخترى آيت‌اللّه سيد مرتضى مدرس طباطبائى يزدى متوفاى 1333 ق كه به « شيخ مرتضى » معروف بوده ، و پس از مهاجرت به قم در سال 1350 ق ، سطح را نزد ميرزا محمّد همدانى تلمّذ نموده و پس از مهاجرت آيت‌اللّه بروجردى به قم جزو شاگردان ايشان درآمده است .

از آثار قلمىاش

خود ايشان دوران جوانى و آثار خود را چنين معرفى نموده است : چه شبهايى كه تا سحر بيدار بودم و همواره به خواندن ليلى و مجنون نظامى ، زمزمه‌سرايى داشتم و همى اشك مىريختم . آتش عشق در كانون سينه شعله مىزد و فشار آرزو و اشتياق كالبد تن را منفجر مىخواست ، تنها ريسمان عقيده و ايمان بود كه پاى نفس ديوانه را بسته بود ، و نمىگذاشت خودسر باشد . اين بود كه چون آغاز شباب در رسيد نيروى عشق به صورتهاى مختلف جلوه‌گر شد . روزى اوراقى را جمع‌آورى نمودم و به نام : 1 - « بازرگانى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم در جهان » منتشر ساختم . 2 - روزى ديگر : « درس انشاء يا علم بيان » نوشتم .
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1110 | عبد الحسين جواهر كلام