محمّد الحسينى الحسنى اليزدى در يك خانوادهء روحانى ( در يزد ) پاى به جهان گذاشتم . مادر مرا به نام جدش « ميرزا عليرضا » ناميد . در حجر تربيت پدر و مادر بار آمدم . قرآن مجيد و ادبيات عربى و پارسى را از پدر بزرگوارم آموختم . سپس در محضر درس اساتيد وقت ( كه از جملهء آنها : ملا حيدر ساكن مصلاى صفدر خان ، و حجة الاسلام سيد احمد مدرسى ) بعضى از كتب نحو و اصول و فقه را خواندم .
چون سال 1347 ق و 48 رسيد ، براى اولين مرتبه جلسهء امتحانيه از طرف دولت تشكيل يافت ، و در طبقهء پايين مدرسهء مصلى هيئت ممتحنه كه از آنها بودند :
فاضل محترم سيد حسين شهشهانى ، به كار آزمايش طلبهء علوم دينى پرداختند . من نيز در آن آزمايش موفق شده و اجازهء باقى بودن در لباس عبا و عمامه را دريافت داشتم .
در همان سال از پدرم رخصت طلبيده مسافرتى به كرمان و نواحى آن چون شهرستان بم و غيره كردم . مدتى كه در كرمان بودم رديف طلبهء علوم دينى در مدرسهء معصوميه توقف داشتم ، و در بم آقاى حسين پاپلى كه از بازرگانان نيكوكردار يزد بود به پذيرايى من اقدام كرده ، دربارهام مهربانىها نمود . سپس به مسقط الرأس مراجعت كرده و پس از مختصر توقفى با موافقت پدر عزيزم به كمك خرج حاج على اكبر ريسمانى كه از بازرگانان يزد بود و به پدرم فوقالعاده علاقه داشت ، براى تكميل علوم دينى عازم شهرستان قم شدم .
روز 6 / ربيع الثانى / 1350 ق بود كه به اتّفاق آقاى امير محمّد فرزند امام جمعهء يزد از طريق اصفهان به قم وارد شديم . شب را در حجرهء حجة الاسلام سيد يحيى مدرسى كه فعلا از علماى نجف اشرفند بوديم و حضرت آيتاللّه حاج شيخ عبد الكريم يزدى حائرى چنان كه شيوهء ايشان بود از ما ديدن كردند . در همان مجلس من به خدمت آيت اللهى معرفى شدم ، و در حدود چهار سال مورد الطاف و مهربانىهاى ايشان بودم . در اين مدت به حوزهء درس بيشتر اساتيد دار العلم قم حاضر شده ، درخور استعداد خود استفاده كردم .
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1109
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص١١٠٩