تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1076

مساهمون:

ص١٠٧٦
چشم اميد بداريم كه اندر ره عشق * بهر اين گمشدگان راهبرى نيست كه هست افصحى را نظرى گر بنمائى از لطف * بهر پرواز در او بال‌وپرى نيست كه هست

نوروز و بهار

گشت نوروز و بهار آمد و گلها به چمن * باز بلبل بسر شاخه بيامد به سخن دسته‌اى در طرب و عيش به هر دشت و دمن * مىرسد دورهء جمعى نگران دورهء من سال كهنه ز برم رفت بشد سالى نو * ( يادم از كِشتهء خويش آمد و هنگام درو ) عيد نوروز كه يك مفخر جمشيد جم است * يا پرىروى زنى بوسه به هر قدر كم است بنشين سايهء نخلى كه چو باغ ارم است * خوش اگر سال بود بهر من و تو چو غم است سال كهنه ز برم رفت بشد سالى نو * ( يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو ) عيد نوروز به يك سال به پيرى افزود * درد پهلو و كمر درد به من روى نمود عمر بگذشته دگر روى به خوبى ننمود * گاه زنگ خطر مرگ برم خواند سرود سال كهنه ز برم رفت بشد سالى نو * ( يادم از كِشتهء خويش آمد و هنگام درو ) افصحى خوش نگذشت است در اين دير خراب * گذرانديم همه عمر نه اجر و ثواب به اميديم خدا داد رسد روز حساب * غافل از عاقبت كار دگر بوده به خواب سال كهنه ز برم رفت بشد سالى نو * ( يادم از كِشتهء خويش آمد و هنگام درو )
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1076 | عبد الحسين جواهر كلام