پيمبر رهنما گرديد در دنيا بر اين مردم * نمونه از سليمانى چو سلمان آمد و بو ذر
پيمبر در غدير خم وصيى خود بيان فرمود * گرفت اندر سر دست جانشين آن حيدر صفدر
بگفتا مردمان دانيد اين مطلب عيان باشد * على داماد باشد جانشين من همين رهبر
ولى غصب خلافت شد ز فرزند ابو طالب * هزاران ظلم بنمودند بر شير خدا حيدر
الا اى افصحى كوتاه كن الكن زبان باشد * ندانى جمله آرى مدح مولا را در اين دفتر
عشق به حق
عشق شيرين تو در هيچ سرى نيست كه هست * روى ناديدهء تو در نظرى نيست كه هست
راه عشق است پرآشوب ببايد پيمود * بهر عشاق در اين ره خطرى نيست كه هست
از سر كوى تو رفتن بكجا هست پناه * ور نه اندر دل بىدل سفرى نيست كه هست
همچو موسى أرنىگو به رهِ عشق توايم * آتش شوق تو اندر شجرى نيست كه هست
بخت يارى كندم تا كه رسد صبح مراد * اين ندامت همهشب تا سحرى نيست كه هست
به وجود آرى و راه عدمش بسپارى * اندرين آمد و شدها اثرى نيست كه هست