« دو جلد كتاب كشف الحيل طبع تهران در رد بهائيت كه اگرچه با قلم زهرآگين و تند و تلخ نگاشته شده ، ولى يككلمه بىحقيقت و متزلزل و شبههناك در آن گنجانيده نشده ، بلكه افتضاحات فزون از شمارى دارند كه عفت قلمى و مقتضيات محيط مانع از ذكر آن بوده است » .
آيتى پس از سال 1340 ق به خدمت وزارت فرهنگ درآمد و حدود ده سال به تدريس علوم ادبى در دبيرستانهاى تهران پرداخت ، و در سال 1308 ش مجلهء « نمكدان » را در تهران منتشر كرده بود كه اين امر سالها دوام يافت . پس از مدتى تدريس در تهران به يزد انتقال يافت و در دبيرستانهاى يزد به تدريس و تعليم همت گماشت .
ايشان شاعرى خوشسخن بود و در جوانى بنا بر توصيهء پدرش تخلص « ضيائى » داشت و پس از گرويدن وى به كيش بهائيت ، بنا بر توصيهء « عباس افندى » تخلص « آواره » را انتخاب كرد . آيتى در اينباره مىگويد : « امّا تخلص آواره را عبد البهاء عباس بر من روا داشت ، و فلسفهاش اين بود كه كلمهء « ضياء » نزد او ناپسند بود ، به سبب اينكه يك برادرش ( ضياء اللّه ) نام داشت و او كاملا با عباس افندى مخالفت كرده ، زير بار خدائيش نرفته بود ، و پس از آنكه بعضى از اشعار مرا ديد به من نوشت كه : تخلص شما من بعد آواره باشد . و اين منتهى منّتى بود كه بر من داشت ، چه او و پدرش بدين لقب ملقب بوده هميشه مىنوشتند : « ما آوارگان » ، ولى بايد دانست كه در مدت معاشرت با ايشان كم شعر گفتهام . . . » .
عبد الحسين آيتى سرانجام پس از عمرى پرماجرا در صفر / 1373 ق مطابق با مهر / 1332 ش ، ضمن سفرى كه به تهران كرده بود بيمار گشت و رخت به سراى ديگر كشيد ، و جنازهء او در قم ( ظاهرا در قبرستان حاج شيخ ) به خاك سپرده شد .
از آثار او
1 - آتشكدهء يزدان ( تاريخ يزد ) .