روز 16 درس و مباحثه داشتم .
در تدريس و نقد و بيان نكات علمى قوى بود . به طورى كه بالاترين كتب سطح را بدون مطالعه قبلى تدريس مىكرد .
در ادبيات عرب كه مجموعا 12 علم است تبحر داشت . در معقول نيز دستش باز بود . در كلام از محضر آيتاللّه حاج ميرزا هاشم آملى سود جست . اشكالهاى زنده و جالبى به عبارات اعلام مىنمود . ضمن اينكه نظر آنها را محترم مىشمرد با تسلط درس مىگفت . از تدريس و تربيت طلاب هرگز خسته نمىشد . حتى زمانى كه منع پزشكى از تدريس داشت طبق نظر خود ، آن را ترك نكرد . گويا وجودش براى همين كار ساخته شد و مىفرمود : چه كنيم ؟ نان امام زمان عليه السّلام را مىخوريم . اين تبحر و قوت تدريس و عشق به تربيت طلاب انگيزهاى شد تا پس از مراجعت از نجف اشرف ، به دعوت استادش آيتاللّه كوهستانى به عنوان يك مدرس باتجربه و برجسته ، به تدريس كتب مختلفه در حوزهء علميه كوهستان مشغول شود . همزمان توانست ، حوزهء تابستانى ييلاق در زادگاهش تأسيس و به تعليم و تربيت طلاب در آن سامان بپردازد .
معظمله يك مجتهد مسلم و نظريهپرداز در باب فقه بود . زمينهء اجتهاد را در همان حوزه نجف در خود داشت بهطورىكه هنگام مراجعت به ايران با چند اجازهء اجتهاد و اجازه در تصدى به امور حسبيه و شرعيه و اخذ وجوهات و اجازه در نقل روايات اهل البيت عليهم السّلام و حل و فصل دعاوى و . . . وارد ايران شد . و چند اجازه نيز بعد از مراجعت از مراجع وقت دريافت داشت . چنانچه خود ايشان در بيمارستان فرمود : من از 10 تن از مراجع و علماى بزرگ اجازه دارم .
بعضى از اساتيد ايشان ، در اجازهاى كه هنگام بازگشت وى نوشتند . او را در مسائل شرعيه فرعيه صاحبنظر دانستند و در عمل برطبق نظر و فهم خود مجاز قرار دادند و اين عبارت را آوردند . . . حتى به حمد اللّه تعالى صار من المجتهدين العظام ، فله العمل بما استنبطه من الاحكام . . . و رتبه بالاى علمى وى باعث شد تا در
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 627
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص٦٢٧