تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
همدان ، اصفهان ، و تهران طبع و نشر گرديده است .

خانهء دل

دلم دارد بدان زلف چليپا * همان الفت كه با زنّار ترسا گره از كار مجنون كى گشايد ؟ * كسى كاو عقد زد بر زلف ليلى بسى تند است و سركش آتش عشق * و ليكن خار از او ترسد ، نه خارا نديدم هرگز اين آشفته دل را * مگر در بند آن زلف چليپا يكى شد شيخ و آن ديگر برهمن * كه دارد عشق در سرها اثرها نبودى كوه كندن كار فرهاد * گرش شيرين نبودى كارفرما چو لا خواهى شدن مگذار مگذار * درون خانهء دل غير الّا اگر مشتاق صاحب‌خانه باشى * ندارد فرق مسجد با كليسا چنان خرگاه ليلى سايه افكند * كه مجنون گم شد اندر راه صحرا سرى را كه آتش عشق است در دل * نمىگنجد عقال عقل بر پا كسى كز تيشه ، كوه از پا فكندى * فكندش تيشهء عشق تو از پا دلا ! سستى مكن در خوردن غم * كه زين دارو ، توانى شد توانا « غبارا » ! زين ميان برخيز برخيز * كه با خود مىنشايد بود و با ما
*

بار عشق

از كف ما ، عشق دامان شكيبايى كشيد * ديدى اى دل كار ما آخر به رسوايى كشيد ؟ از مسلمانى چليپا زلف ترسا بچه‌اى * آخرم در حلقهء زنّار ترسايى كشيد گاه‌گاهم رخ نمايد آن پرىپيكر به خواب * بىسبب نبود اگر كارم به شيدايى كشيد هركه بار عشق جانان را به دوش جان نهاد * بار يك عالم مصيبت را به تنهايى كشيد من ندادم دل به دست او ز روى اختيار * او دل از دستم به بازوى دل‌آرايى كشيد
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 594 | عبد الحسين جواهر كلام