نفع متحصنين و عليه دولت بود ، و با آنكه وزير راه هم قبول كرده بود كه اجرا نمايد ، ولى رزمآرا زير بار نرفت و كار به كشمكش انجاميد كه در جلسهء رسمى مجلس مطرح نمودم . نوبت ديگر هم كه عدهاى به تئاتر سعدى هجوم برده و تخريب و غارت كرده بودند ، كاركنان تئاتر سعدى به مجلسين سنا و شورا متحصن شدند . در اين نوبت هم از مجلس سنا عدل الملك و ابراهيم خواجه نورى و از مجلس شورا دكتر معظمى و نگارنده معين شديم كه رسيدگى نموده ، رفع تحصن شود در اين مورد هم رأى چهار نفرمان يكسان بود و رفع تحصن شد .
بعد هم با دادگر در مجلس مرتبا ملاقاتهايى دست مىداد ( چون در آن موقع هنوز براى مجلس سنا مكانى ساخته نشده بود ، و جلسات مجلس سنا در بهارستان و در عمارت مجلس شورا تشكيل مىيافت ) بنابراين حداقل در هفته دوسه مرتبه ملاقات و دربارهء حكومت رزمآرا مذاكره و تشريك مساعى و بحث مىكردم .
ديكتاتور و ديكتاتورى
عدل الملك دل ( پر ) خونى از ديكتاتورى داشت ، و مىگفت : بر من مسلم شده كه هركس به ايجاد و روى كار آمدن ديكتاتورها كمك كند ، پس از آنكه پايههاى حكومت خودكامه محكم شد و ديكتاتور كاملا مستقر گرديد ، اولين قربانيهاى آن حكومت همان كسانى خواهند بود كه عمله و اكرهء بناى آن حكومت بودهاند ، زيرا آنها همانطور كه گفتهاند چوب بست بدنماست و بايد برداشته و نابود شود . به اين جهت بايد متوجه بود كه به ايجاد چنين حكومتهاى مطلقالعنانى مطلقا كمك و همكارى نكرد . اگر كسى كمكى كرد و از عوامل مؤثر بود ، بداند كه از بين خواهد رفت ، من هم اگر در ايران بودم ، حتما در زندان قصر پذيرايى مىشدم و يك روز در جرايد نوشته مىشد كه دادگر در اثر سكتهء قلبى درگذشته است .
عدل الملك از دورانى كه در رأس كار بوده ، متأسف بود و استغفار مىكرد . به اين جهت به ( جبههء ملى ) نزديك شده بود و با ملّى كردن نفت هم موافق بود ، و