آشكار ، تشكيل جلسه مىدادند ، و به طورى كه شاعر نقل فرمودند : « هر چراغى روشن شد ما رفتيم در سايهء آن چراغ ، ولى بالوپرمان سوخت و افتاديم » . مطالب يادشده قطرهاى از درياى زحماتى است كه اين شاعر در دوران حيات ادبى خويش كشيدهاند .
حسينى پس از چند سال توقف در تهران به زادگاه خود منتقل گرديد و در بانك ملى مشغول به كار شد تا بازنشسته گرديد .
سرانجام در روز چهارشنبه 22 / ربيعالاوّل / 1412 ق مطابق با 10 / مهر / 1370 ش در قم بدرود حيات گفت و در وسط قبرستان حاج شيخ مدفون گرديد .
حسينى شاعرى خوشذوق و اجتماعى و شوخطبع بود . در جوانى با كمك چندين تن از شاعران به تشكيل ( انجمن ادبى قم ) به رياست شادروان استاد محمود تندرى همت گماشت ، و پس از فوت تندرى انجمن را در منزل خود تشكيل داد .
از آثار او سه مجموعه شعر به نامهاى :
1 - اشك ملت .
2 - سياست روز .
3 - سمبولى از شعر و ادب معاصر ، كه به چاپ رسيده است .
من هم
چشم ابر بهارا گريان بود در چمن * من و او هر دو نالهها كرديم
بلبل از عشق گل پريشان بود همچو من * شكوه از يار بىوفا كرديم
بلبل از عشوهء گل شاداب در بهار * هر دو همدرد يكدگر بوديم
من ز آشوب آن دو نرگس خواب چشم يار * از غم عشق باخبر بوديم
بلبل آن مرغزار را بايد مرغزار * كز خط و مرغزار بلبل و من
عاشق بىقرار را بايد خط يار * واى بر حال زار بلبل و من
من ز گلچهرهء او ز چهرهء گل در تعب * همه در آتشيم و سوز و گداز