تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
آشكار ، تشكيل جلسه مىدادند ، و به طورى كه شاعر نقل فرمودند : « هر چراغى روشن شد ما رفتيم در سايهء آن چراغ ، ولى بال‌وپرمان سوخت و افتاديم » . مطالب يادشده قطره‌اى از درياى زحماتى است كه اين شاعر در دوران حيات ادبى خويش كشيده‌اند . حسينى پس از چند سال توقف در تهران به زادگاه خود منتقل گرديد و در بانك ملى مشغول به كار شد تا بازنشسته گرديد . سرانجام در روز چهارشنبه 22 / ربيع‌الاوّل / 1412 ق مطابق با 10 / مهر / 1370 ش در قم بدرود حيات گفت و در وسط قبرستان حاج شيخ مدفون گرديد . حسينى شاعرى خوش‌ذوق و اجتماعى و شوخ‌طبع بود . در جوانى با كمك چندين تن از شاعران به تشكيل ( انجمن ادبى قم ) به رياست شادروان استاد محمود تندرى همت گماشت ، و پس از فوت تندرى انجمن را در منزل خود تشكيل داد .

از آثار او سه مجموعه شعر به نامهاى :

1 - اشك ملت . 2 - سياست روز . 3 - سمبولى از شعر و ادب معاصر ، كه به چاپ رسيده است .

من هم

چشم ابر بهارا گريان بود در چمن * من و او هر دو ناله‌ها كرديم بلبل از عشق گل پريشان بود همچو من * شكوه از يار بىوفا كرديم بلبل از عشوهء گل شاداب در بهار * هر دو همدرد يكدگر بوديم من ز آشوب آن دو نرگس خواب چشم يار * از غم عشق باخبر بوديم بلبل آن مرغ‌زار را بايد مرغزار * كز خط و مرغزار بلبل و من عاشق بىقرار را بايد خط يار * واى بر حال زار بلبل و من من ز گل‌چهرهء او ز چهرهء گل در تعب * همه در آتشيم و سوز و گداز