سر راه ايشان در ادامه تحصيل بود و از روحيات و تعبد و تهجد آن مرحوم اشاره كنم .
خاطره اوّل : نقل مىفرمودند : در مشهد مقدس حجرهاى بسيار مرطوب داشتم و در اثر همان حجره مبتلا به درد پا شدم و براى تعويض حجره به آقازاده مرحوم آخوند خراسانى مراجعه كردم ( به نظر مىرسد نظر مباركشان آيتاللّهزاده آقا ميرزا محمّد كفائى صاحب حاشيه بر كفاية الاصول بود ) وقتى وارد بر آقازاده شدم بعضى طلاب ديگر هم در خدمتشان بودند و مثل من حجره مىخواستند . آنگاه آن مرحوم فرمودند حتما شما هم براى حجره آمديد عرض كردم : بلى . فرمود : چه مىخوانى ، عرض كردم مطول . فرمود : امتحان مىدهى ، گفتم : آرى . كتاب مطول را آوردم و در نزد آقازاده خواندم پس از آن ، آن مرحوم دستور دادند كه حجرهء مناسبى در اختيار من بگذارند . حاضرين تعجب كردند و گويا از اين موضوع ناراحت و معترض بودند كه آقازاده فرمود : ايشان مثل قرآن عبارت مطول را خواندند و من چگونه حجره را به ايشان واگذار نكنم .
قصهء دوّم : داستان شيرينى از استادش اديب بزرگ نيشابورى مرحوم حاج ميرزا عبد الجواد نقل فرمود : كه مرحوم اديب اوّل ازدواج نكرده بود و طلاب و شاگردانش براى آن مرحوم تدارك ازدواج ديدند وزنى را براى ايشان انتخاب نموده و مرحوم اديب اهل سيگار بود و در هنگام سيگار كشيدن به خانمش فرمود : « مصبب رماد » را بياوريد . زن گفت : آقا چه مىگويند . مجددا فرمود « مكثف » را بياوريد . باز خانمش متوجه نشد . فرمود : خاكستر را كجا بريزم . زن متوجه شد كه آقا زيرسيگارى مىخواهد و رفت و زيرسيگارى را آورده ، بعد مرحوم اديب براى درس تشريف آوردهاند ، فرمود : بگيريد اين ضعيفه را مطلقه كنيد ، مرا از شرّ او آسوده كنيد .
اجتهاد و اجازهء اجتهاد
همانطورىكه قبلا اشاره كردم آن مرحوم از بزرگان فقهاى زمان خودش اجازهء اجتهاد داشت .