و نقل شده است كه تبر گرفته و علم و پرچم حسينى را با تبر ببرد آخرالامر والد مرحوم مبلغى پول به او داد تا به روستاهاى ديگر برود و مزاحم عزادارى نشود و آنچنان ظالمانه برخورد كرد همانند سپاهيان عمر سعد كه اطعام روز عاشورا را نتوانستند بيرون و در حياط حسينيه انجام بدهند و بعضى از روحانيون براى من نقل كردهاند كه والده مرحومه اينجانب به امر والد رحمة اللّه عليه در درون حسينيه براى عزاداران غذا طبخ كردهاند . خلاصه در شرايط سخت حكومت رضاخانى حفظ عمامه و روحانيت و منهج ولايت و اقامه عزا كار آسانى نبود لعنة اللّه عليه و على من تبعه . . . .
ميزان روابط و خاطرات شخص ايشان با آيتاللّه كوهستانى
مرحوم والد با مرحوم آيتاللّه [ شيخ محمّد ] كوهستانى ( رحمة اللّه عليهما ) از مشهد رفتن و همدوره بودند و علاقه خوبى به ايشان داشتند . گاهى اتفاق مىافتاد به كوهستان تشريف مىبردند و در آنجا چند شبى مىماندند . البتّه احترام متقابل بود و مرحوم آقاى كوهستانى نيز علاقه مخصوصى به مرحوم والد داشت بنده حدود دو سال در اوائل طلبگى در كوهستان بودم و مورد مهر و محبت مرحوم كوهستانى ( به مناسبت ارتباط و علاقهاى كه آن مرحوم به والد داشتند ) قرار گرفتهام .
و اين سنت در بين علماى سلف بود كه يكديگر را بسيار احترام مىكردند و ارتباط صميمى داشتند و حريم و حرمت و جايگاه خودشان را حفظ مىكردند و اين نكته را متذكر شوم كه مرحوم آقاى كوهستانى نسبت به همه طلاب « خير والد » و بهترين پدر بود ولى تشويق و اظهار عنايت ويژهء ايشان نسبت به بنده در ادامه تحصيل مدخليت داشت .
تكميل و تتميم
لازم است در اين بخش به بعضى از خاطرات دوران تحصيل و مشكلاتى كه در