دل سرحلقهء هر سلسلهاى در دوجهان * بسته بر سلسلهء حلقهء گيسوى حسين
دوجهان را دل سودا زده سودا نكند * به سر كوى حسين يا سر يك موى حسين
مكن اى دل بهجز از سوى حسين رو به خدا * كه به هر سوى بود رو به خدا سوى حسين
به خدا نيست بهجز روى حسين سوى خدا * به حسين نيست بهجز سوى خدا روى حسين
دين مگو راست شد از تيغ كج دست خدا * به خدا راست شد از يكخم ابروى حسين
هركس ابروى هلالش به رخ ماه بديد * گفت شمشير كشيده است بر ابروى حسين
شير را هيچ مگو صيد بر آهو نشود * كه شود شير فلك صيد بر آهوى حسين
اكبر آراسته است از صف مژگان لشكر * كه شبيخون نزند خصم بر اردوى حسين
قوت بازوى دست حق و هم شبه رسول * هر دو ميزان شده با هم به ترازوى حسين
اين پسر يكقدم از چشم پدر دور مباد * نكشد سرو قدش باز لب جوى حسين
گر رود او برود از تن او جان عزيز * گر رود او برود قوت زانوى حسين
تير دلدوز قضا حنجر اصغر بشكافت * كه قدر همچو قضا دوخت به بازوى حسين
سنگ كين گر درّ دندان پيمبر بشكست * چوب بشكست لب لعل سخنگوى حسين
« ناجى » ار قائمهء عرش خدا را بگرفت * بگرفته است به ياد قد دلجوى حسين
*
كيفيت درگذشت
سيد احمد ناجى از درآمد معركهگيرى روزگار مىگذرانيد ، چنان كه از قول شيخ مهدى شاهزاده حمزهاى نقل است كه : ناجى در معركهگيرى به خصوص « مارگيرى » هنرى فراوان داشت ، و مارهاى خطرناك « كبرا » و نمونههاى ديگر را به آسانى شكار مىكرد . روزى در سر قبرستان كه جمعيت بسيارى براى تماشاى مارگيرى گرد آمده بودند ، از ميان جمعيت فرد نانجيبى كه از اهالى روستاى « جعفرآباد » بود و در گونى خود افعى داشت ، خطاب به ناجى مىگويد :