4 - يك روز تابستان كه به اتفاق من به حمام رفته بودند در مراجعت يك سائل از ايشان تقاضاى كمك كرد و آقا مبلغى جزئى به ايشان دادند . ولى سائل نرفت و گفت : آقا من لباس ندارم . گفتند : تا منزل همراه من بيا ، همينكه به منزل رسيدند در راهرو لباس سفيد خود را درآوردند و به سائل دادند كه مادرم خيلى ناراحت شد و گفت شما لباس ديگر نداريد ، آقا فرمودند : چند روزى از خانه خارج نمىشوم تا لباس تهيه شود .
5 - يكى از سادات شيرازى بنام حاج حشمت كه در نزديكى منزل ما سكونت مىكرد براى حل مسائل شرعى به قم رفته ، خدمت حضرت آيتاللّه حاج شيخ عبد الكريم حايرى رسيده بود و در موقع خداحافظى حضرت ايشان پرسيده بود آيا شما آقاى ساوجى را در حدود خيابان عين الدوله و پشت مسجد سپهسالار مىشناسيد ؟ سيد پاسخ داده بود خانهء من با ايشان فاصله كمى دارد . آقاى حايرى فرموده بودند با وجود ايشان چرا به ايشان مراجعه نمىكنيد ؟ ايشان مثل من هستند و مبلغى براى مرحوم پدرم توسط سيد فرستاده بودند هنگامى كه آقاى حاج حشمت پيغام را رسانيد ، پدرم خواهشى كرد كه شما يكمرتبهء ديگر به خرج من به قم عزيمت نموده ، ضمن عرض سلام و تشكر از ايشان عين مبلغ را به ايشان مسترد داريد و تقاضا كنيد كه از طرف من بين طلاب تقسيم كنند . در صورتى كه احتياج مبرم داشت .
6 - آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى رئيس ديوان كشور روزى آقاى دكتر لقمان الدوله را براى معالجه ايشان به منزل ما و بدون اطلاع قبلى آورد درحالىكه مرحوم پدرم مشغول نماز بودند و كلمات و جملات نماز را خيلى به سختى ادا مىنمودند دير نماز ايشان بيش از نيم ساعت طول مىكشيد پس از فراغت و احوالپرسى لقمان الدوله اظهار داشت كه اين آقا از اين نماز كه اين اندازه به خود فشار مىآورد و تمام بدنش عرق مىكند مريض است و حالى ندارد . . . و هم آقاى دكتر لقمان الدوله و آقاى تقوى از اينهمه فشار و زحمتى كه در اداى جملات نماز بر خود تحميل مىكردند تعجب كردند و توصيه زيادى آقاى دكتر نمودند كه حتما شما خود را به زحمت نيندازيد و اعصاب خود را تسكين دهيد تا كمى بنيه شما ترميم شود .
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 172
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص١٧٢