تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
دايه گردون پير آمد شد بسيار كرد * داد تا دوشيزه دولت بچون او شوهرى افسرش بر فرق فر ايزدى بس گه مباش * بر سر از دانگى زروده دانه درش افسرى از خم انعام و ميناى نوالش بهره داشت * هر سفالين كاسهء ديديم و زرين ساغرى اينكه نامش چرخ ازرق كرده‌اند از مطبخش * تيره‌گون دوديست بالا رفته يا خاكسترى تا زند بر ديدهء اعداى او هر صبح مهر * چون برون آيد به انگشت گيرد نشترى از كمالاتش كه نتوان حصر جستم شمه‌اى * از اديب عقل طومارى گشود و دفترى خود به تنها بشكند هر لشكرى را گرچه هست * همرهش ز اقبال و بخت و فتح و نصرت لشكرى امن را تا پاسبان عدل او بيدار كرد * ظلم جويد بادبانى فتنه جويد بسترى شهر قم كز تندى باد حوادث ديده بود * آنچه بيند مشت خاكى ز عبور صرصرى در همه اين شهر ديدم بارها پيدا نبود * كهنه ديوارى كه به روى مرغى افشاند پرى از قدوم او در دولت به رويش باز شد * گوئى از فردوس بگشودند بر رويش درى شد به سعى او چنان آباد كاهل آن ديار * مصر را ده مىشمارند و ده مستحقرى