پيش از اين گر هر ده و شهرى بحالش مىگريست * خندد او اكنون به هر اقليم و بر هر كشورى
كرد بر پا بس اساس نو در آن شهر كهن * دادش اوّل از حصارى تازه زيبى و فرى
لوحش اللّه چون حصار آسمان ذات البروج * فرق هر برجى بلند از فرقدان در برترى
شوخ چشمان فلك شبها پى نظارهاش * از بروج آسمان هريك برون آرد سرى
بارهاى چون سد اسكندر بگرد قم كشيد * لطف حقش ياور و الحق چه نيكو ياورى
عقل چون ديد از پى تاريخ اين حصن حصين * گفت : « سدى نيك گرد قم كشيد اسكندرى »
[ 1297 ]
*
اى بر خورشيد رايت مهر گردون ذرهاى * آسمان در حكم انگشت تو چون انگشترى
با كف دريا نوالت هفت دريا قطرهاى * پيش خرگاه جلالت هفت گردون چنبرى
حال زار من چه پرسى اين نه بس كز روى تو * دور ماندستم چه دور از روى خور نيلوفرى
بوى دود عنبرين من گواه من كه چرخ * بىتو افكنده است چون عودم بسوزان مجمرى
روزها ناز و به شبها غمزه ازبس ديدهام * ز اختران هريك جگر مىسوزدم چون اخگرى