تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
پيش از اين گر هر ده و شهرى بحالش مىگريست * خندد او اكنون به هر اقليم و بر هر كشورى كرد بر پا بس اساس نو در آن شهر كهن * دادش اوّل از حصارى تازه زيبى و فرى لوحش اللّه چون حصار آسمان ذات البروج * فرق هر برجى بلند از فرقدان در برترى شوخ چشمان فلك شبها پى نظاره‌اش * از بروج آسمان هريك برون آرد سرى باره‌اى چون سد اسكندر بگرد قم كشيد * لطف حقش ياور و الحق چه نيكو ياورى عقل چون ديد از پى تاريخ اين حصن حصين * گفت : « سدى نيك گرد قم كشيد اسكندرى »
[ 1297 ] *
اى بر خورشيد رايت مهر گردون ذره‌اى * آسمان در حكم انگشت تو چون انگشترى با كف دريا نوالت هفت دريا قطره‌اى * پيش خرگاه جلالت هفت گردون چنبرى حال زار من چه پرسى اين نه بس كز روى تو * دور ماندستم چه دور از روى خور نيلوفرى بوى دود عنبرين من گواه من كه چرخ * بىتو افكنده است چون عودم بسوزان مجمرى روزها ناز و به شبها غمزه ازبس ديده‌ام * ز اختران هريك جگر مىسوزدم چون اخگرى