قمرى و بلبل كه مدح سرو وصف گل كنند * روز و شب از سرو و گل سيمى نخواهند و زرى
طبع من بحرى است پهناور كه ريزد بر كنار * گه درى و گاه مرجانى و گاهى عنبرى
كى رهين كس شود دريا كه گر گيرد ز ابر * قطره آبى دهد واپس درخشان گوهرى
شاد باش و شاد زى كين بزم و اين آرامگاه * مانده از سلطان ملكشاهى و سلطان سنجرى
من به نيروى تو در ميدان نظم آويختم * هيچ دانى با كه ، با چون انورى كند آورى
هم بامداد نسيم لطفت آمد بر كنار * از چنين بحرى سلامت كشتى بىلنگرى
راستى ننديشم از تيغ زبان كس كه هست * در نيام كام همچون ذوالفقارم خنجرى
من كه نظمم معجز فصل الخطاب مهر تست * نشمرم جز باد سرد افسون هر افسونگرى
ريسمانى چند اگر جنبد به افسون ناورد * تاب چون گردد عصا در دست موسى اژدرى
هان و هان هاتف چه گويى چيستى و كيستى * لاف بيش از بيش چند اى كمتر از هر كمترى
لب فروبند و زبان در كش ره ايجاز گير * تا نگرديدستى از اطناب بار خاطرى
تا گذارد گردش ايام و بيزد دور چرخ * تاج عزت بر سرى خاك مذلت بر سرى
دوستانت را كلاهى بر سر از عز و شرف * دشمنانت را به فرق از ذل و خوارى معجرى
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 129
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص١٢٩