تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
ديوانى به يادگار باقى مانده كه مشتمل بر 100 صفحه و هر صفحه 16 سطر است . شادروان مولانا خسته در سال 1325 ش . اظهار داشت كه يك نسخه از ديوان ناكام به دستم رسيد . اين ديوان در سال 1365 ه . در مزار شريف از روى نسخه‌اى كه نزديك به زمان شاعر است ، به خط نستعليق تحرير و استنساخ شده است . ديوان او داراى 15 قصيده است كه عموما در مدح امام قلى خان و قاضى ميرك بلخى سروده شده است و بعضى از غزليات او بيشتر از 5 سطر نيست . ناكام خود اظهار مىدارد كه در اشعارش از سبك طالب آملى پيروى كرده است :
سر به جيب فكر بردم روز و شب ناكام‌وار * آخر از فرخنده طبعى طالب آمل شدم
* * *
شعر من نازك از آن است كه همچون ناكام * در سخن پيروى از طالب آمل دارم
از بيت آخر چنين برمىآيد كه ناكام تا چه حد از طالب آملى پيروى مىكرده است . گويا ميان اين دو شاعر شيرين‌سخن ، رابطهء استادى و شاگردى وجود داشته است . نام اين شاعر در بعضى از دفاتر و كتب تاريخ بلخ ثبت شده است و دورهء زندگانىاش به روزگار سبحان قلى خان مىرسد و اين موضوع در قصايد او به خوبى مشهود است . ناكام دربارهء قاضى سيّد عبد اللّه ميرك بلخى كه خود يكى از شعراى بلندآوازهء بلخ بود ، قصيده‌اى سروده است . سيّد عبد اللّه ميرك در زمان شاه عباس كبير به اصفهان هجرت كرد و مدت چهل سال در آن شهر ساكن شد و ممدوح ناكام قرار گرفت . ناكام در بعضى از قصايدش ندر محمّد خان را نيز ستايش كرده است ؛ « 1 » از جمله در اين ابيات :
بيا كه كار مرا باز بر خمار افتاد * به سوى عشرتم از دست روزگار افتاد كجاست رتبهء نظّاره تا ابد ما را * نگاه ما به گريبان انتظار افتاد خراش سينهء ياقوت رشك بستان شد * ز ديده قطرهء اشكى كه در كنار افتاد چو عندليب دلم در مقام بىصبر بست * مگر كه بر سرم آميزش بهار افتاد چگونه دل كنم از گشت بوستان خشنود * گلم ز گوشهء دستار اعتبار افتاد ز چاك سينهء بلبل نواجز اين نبود * هزار حيف گلى آشناى خار افتاد
هامش
( 1 ) - مجلهء آريانا ، سال هشتم ، ش 4 ، ص 19 .