غزال چشم شوخش بر سر و جانم نظر دارد * كمند از زلف و از ابرو به كف تيغ دو سر دارد
فتاده كاكلش بر دوش از حالم پريشانتر * فداى كاكلش گردم كه از حالم خبر دارد
نگارى بىوفا دارم كه از صبح بناگوشش * شب تاريك هجران پا در آغوش سحر دارد
رياضت مىدهد جا در حريم وصل عاشق را * ببين كزيك خميدن چين بر ابرويش گذر دارد
اگر يك سجدهگاه از نقش پايش حاصلم گردد * چه ممكن تا قيامت كس سرم از خاك بردارد
نهادم بر سر هر بيت يك حرفى زنامش را * نى كلكم جلى زين نام ، لطف نيشكر دارد
[ 301 ] عبد الحسين بن باز محمّد غزنوى
ملّا عبد الحسين بن باز محمّد غزنوى ، معروف به آخوند زوّار ، از علماى برجستهء شيعه است . وى در دهنهء شوراب از توابع درّه صوف ولايت سمنگان در يك خانوادهء مذهبى ديده به جهان گشود ، و در دامان پر مهر و محبت پدر و مادر پرورش يافت . او تحصيلات خود را در زادگاهش با رفتن به مكتبخانه آغاز كرد و پس از فراگيرى سواد فارسى به سال 1287 ش . وارد حوزهء علميه سرولنگ شد و در آنجا علوم مقدماتى را فرا گرفت ، پس از آن به بلخاب رفت و سپس براى كسب فيض بيشتر از مراكز دانش به يكاولنگ سفر كرد . وى به محضر عالم جليل القدر و پرهيزگار حاج شيخ موسى سياه درّه رسيد و مدت كوتاهى در درس او شركت مىجست ، آنگاه به مدرسهء سرولنگ بازگشت و در درس حاج ميرزا حسين شركت كرد و خود نيز در اين مدرسه مشغول تدريس شد .
حكام فاسد و ضدّ اسلام وقت كه از تبار عبد الرحمان خان ، جلاد ضد شيعه ، بودند ، حاج ميرزا حسين را به اتهام خارج كردن پول و قرار دادن آن در اختيار بيگانه مورد آزار و