شهر به تدريس علم حديث پرداخت . او روايات خود را از طريق عبد اللّه بن محمّد بن على بن طرخان بلخى نقل مىكرد ، از جمله :
ابو حفص عامر بن سعيد بن ابى داود بلخى ، قال : حدثنا عبد اللّه بن محمّد بن على بن طرخان بلخى قال : حدثنا محمّد بن خشنام مع وسايط الاخرى عن ابن عباس قال : إنّ ميمونة استأذنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله فى جارية تعتقها ، فقال لها رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله اعطيها اختك ترعى عليها و صلّى بها رحما فانّه خير لك « 1 » ؛ ميمونه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله اجازه خواست فلان كنيز را آزاد كند ، پيامبر به ميمونه فرمود : آن را به شما بخشيدم ، و او خواهر دينى توست ، رعايت حالش را نموده به او احسان كن و مهربان باش و اين براى تو بهتر است .
[ 292 ] عامل بلخى
عامل بلخى از ادبا و شعراى بزرگ بلخ در قرن 11 ه . بهشمار مىرفت . او در ابتدا از عمّال حكومت بود ، ولى سر شوريدهاش سوداى ديگر داشت . وى با منصب و مقام و زرقوبرق دنيا خداحافظى كرد ، مشاغل فريبندهء دنيا را به اهل آن واگذاشت ، و به سير و سياحت پرداخت و به هندوستان نيز سفر كرد . در آن زمان ، صائب اصفهانى [ صائب تبريزى ] چون تاجى بر تارك شعر مىدرخشيد و شهرتش عالمگير شده بود . اشعار صائب به اطراف و اكناف بلاد آن روز منتشر شد و مقدارى از آن اشعار به دست عامل بلخى رسيد . با مطالعه آن اشعار ، آتش شوق ديدار صائب كانون سينه اين شاعر را هر لحظه مشتعلتر ساخت ؛ لذا بلخ را به قصد اصفهان ترك كرد و به خدمت صائب رسيد .
صائب در ابتدا به عامل بلخى اعتنايى نكرد ؛ ولى پس از درك مقام والاى بلخى از او عذر خواست ، و جايگاه مخصوص برايش آماده ساخت و ديوانش را در اختيار او گذاشت .
عامل بلخى منتخب اشعار صائب را به همراه خود به هندوستان برد . وى در بين سالهاى 1070 - 1080 ه . به قصد زيارت حافظ و سعدى عازم شيراز شد ؛ امّا دست اجل در
هامش
( 1 ) - تاريخ بغداد ، ج 12 ، ص 240 .