جهان فانى را بدرود گفت و با مرگ او ثلمهاى به اسلام وارد شد « 1 » .
ابن عساكر مىگويد : ابو الحسن على بن فضل بلخى به اسناد خود از هشام بن حسان نقل مىكند كه روزى زريق كه يكى از ارادتمندان على بن ابى طالب عليه السّلام بود ، بر عمر بن عبد العزيز حاكم اموى وارد شد و او را در حال حفظ قرآن و انجام فرايض يافت ، گفت : يا امير المؤمنين ، من اهل مدينه هستم ، قرآن را از حفظ دارم و در انجام فرايض كوتاهى نمىكنم ، پس چرا من مقام و منصب ديوانى ندارم ؟
عمر بن عبد العزيز گفت : از كدام طايفهء اهل مدينه هستى ؟
گفت : از دوستداران بنى هاشم ، وى گفت : از دوستان كدام يكى هستى ؟
آن مرد گفت : دوستدار مسلمانى از مسلمانان . عمر بن عبد العزيز ناراحت شد و گفت :
اى مرد من از تو سؤال مىكنم و تو طفره مىروى ؟
آن مرد گفت : من از دوستان و مواليان على بن ابى طالب عليه السّلام هستم ، درحالىكه شما بنى اميه در محافلتان كمتر از على بن ابى طالب عليه السّلام ياد مىكنيد . عمر بن عبد العزيز گريه كرد و اشكهايش بر زمين جارى شد . آنگاه گفت : من نيز از مواليان على بن ابى طالب عليه السّلام هستم « 2 » .
[ 469 ] على بن قاسم بن عبد اللّه بلخى مقرى
كمال الدين ابو منصور على بن قاسم بن عبد اللّه بلخى مقرى ، از قراء معروف عصر خود به شمار مىرفت ، او در اين علم صاحبنظر بود « 3 » .
هامش
( 1 ) - تاريخ بغداد ، ج 4 ، ص 401 ؛ تذكرة الحفاظ ، ج 3 ، ص 82 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 69 ؛ تاريخ الاسلام ، ذهبى ، حوادث سالهاى 321 - 330 ه . ، ص 133 ؛ طبقات الحفاظ ، ص 356 ؛ طبقات علماء الحديث ، ج 3 ، ص 64 ؛ المنتظم ، ج 8 ، ص 157 ؛ تهذيب الكمال ، ج 2 ، ص 252 ؛ اللباب ، ج 3 ، ص 347 ؛ الانساب ، ج 13 ، ص 260 ؛ البداية و النهايه ، ج 11 ، ص 183 ؛ شذرات الذهب ، ج 4 ، ص 300 ؛ دايرة المعارف آريانا ، ج 1 ، ص 943 .
( 2 ) - الاكتفاء ، ص 225 .
( 3 ) - مجمع الآداب فى معجم الألقاب ، ج 4 ، ص 203 .